وبلاگ يحيي الياسي گرجي


√ حقوق خصوصی ، در خصوص حقوق √
حقوق علم بررسی قواعد اجتماعی است.
ترمینولوژی حقوقی
آخرين مطالب
ترجمه سايت
عضويت در سايت

? نام ?
?ايميل?


Powered by WebGozar

پ


پاداش
(حقوق ادارى) وجهى كه درازاء خدمتى يا ابراز لياقتى داده شود. على الاصول متناوب و مستمر نيست و پرداخت آن تابع آئين نامه مزايا نمى باشد تأثيرى در حقوق تقاعد ندارد. رك. حق حضور- دستمزد - كمك هزينه - پاداش - فوق العاده - اضافه حقوق.

 

پادگان
يا ساخلو گروهى از سربانان كه براى محافظت محلى در آنجا متوقف مى شوند و مأمور نگهدارى آن ميباشند.

 

پاركه
رك. دادسرا

 

پاركه استيناف
مرادف دادسراى استان است. (رك. دادسراى استان)

 

پاركه بدايت
اصطلاح سابق دادسراى شهرستان است. (رك. دادسراى شهرستان) ماده 44 قانون ثبت.

 

پاركه ديوان كشور
اصطلاح سابق دادسراي ديوان كشور است. (رك. دادسراى ديوان كشور)

 

پارلمان Parlement
الف - مجمع يا مجامع رسمى كه صلاحيت شور و اخذ تصميم را دارا باشد و وظيفه اساسى آن تصويب قانون و بودجه است.
ب - مجلس (رك. مجلس) پارلمان اگر از يك مجلس تشكيل شود سيستم قانونگذارى كشور را سيستم يك مجلسى گويند و اگر از دو مجلس تشكيل شود سيستم قانونگذارى را سيستم دو مجلسى نامند.

 

پاساوان Passavani 
سند عبور- سند مخصوصي است كه بموجب آن كالاهاى مشمول ماليات غيرمستقيم يا گمرك براى مدت معينى و مسافت محدود (مثلا ازمرز تا دفترگمرك) نظر بوضع مرسل يا مرسل اليه از پرداخت ماليات يا حق گمركى معاف ميگردد.

 

پاسبان
كسيكه از طرف شهرباني مامور حفظ نظم وآسايش شهر است. Agent de Police

 

پاسپورت
تذكره – گذرنامه

 

پاسدار
قراول را گويند.

 

پاسگاه
پست قراولى را گويند.

 

پاسيار
سرهنگ شهرباني است.

 

پاسيار دو
سرهنگ دوم شهربانى است.

 

پاسيار يك
سرهنگ يكم شهربانى است.

 

پاى تخت
مرادف دارالخلافه است وآن شهرى است كه مقرحكومت مركزى است. پاى تخت ايران بموجب قانون اساسى تهران است. (اصل چهارم متمم)

 

پايندان
ضامن درعقد ضمان را گويند.

 

پايندانى
ضمان را گويند (درعقد ضمان)

 

 پايه
الف - مقام واشل ورتبه را دراصطلاحات حقوق ادارى گويند.
ب - اساس فلزى پول كشور را گويند كه معمولا سه گونه است: پايه طلا و پايه نقره وپايه دوفلزى.

 

پذيرش
الف - بمعني Agrement يعني موافقت دولتى در مورد شناسائى نماينده سياسي دولت ديگر در نزد خود.
ب - بمعني Acceotation يعني خصوص قبولى در بانك يعنى پذيرفتن پرداخت سندى.

 

پذيره نويسى Souscription
الف- نوشتن و امضاء كردن درپاى نوشته اى است براى تعهد انجام كارى كه درآن نوشته شرح داده شده است. (فرهنگستان)
ب- درحقوق تجارت درباب شركتهاى سهامى عبارت است ازتعهد پرداخت قيمت يك يا چند سهم ازسهام شركت (ماده 38 قانون تجارت).

 

پرداخت
اجراء تعهدى كه موضوع آن وجه نقد باشد. اصطلاح Payement درحقوق فرانسه اعم از پرداخت است زيرا شامل تعهداتي كه موضوع آن وجه نقد هم نباشد نيزميشود

 

پرداخت بغير بستانكار
(مدنى) دادن مبلغى بكسيكه بستانكار نيست (از روى اشتباه و بدون قصد تبرع) پرداخت كننده حق مطالبه مبلغ مزبور
را دارد (ماده 302 ق – م) گاهى آنرا ايفاء ناروا ناميده اند و آنرا شامل موارد ذيل دانسته اند:
الف - پرداخت دينى كه وجود واقعى ندارد بگمان وجود آن (ماده 302 ق – م)
ب- پرداخت دين موجود بغير بستانكار (ماده 301 ق- م)
ج- پرداخت دين موجود از طرف غير مديون كه اشتباها خود را مديون دانسته است (ماده 302 ق- م)

 

پرسنل
مجموع من حيث المجموع كاركنان يك اداره يامؤسسه رسمى يا غير رسمى.

 

پروانه
اجازه كتبى كه ازيك مؤسسه دولتى يا ملى بصورت متحد الشكل براى عده اى از اشخاص و براى تامين منظور خاص ودر جهت رعايت نظام و ترتيب معينى صادر مى شود (ماده 54 قانون دفاتر اسناد رسمى و ماده اول قانون راجع بدلالان 8 – 12 - 1317 و مانند اينها)

 

پروتست Protet
بمعنى اعتراض است. (رك. واخواست و اعتراض)

 

پروتكل Protocole
(بين الملل عمومي) صورت جلسات مجالس سياسي كه براي مذاكره و رسيدگى درامرى منعقد شده باشد و در حدود اعتباري كه اعضاء آن مجالس براى آن قائل شده اند معتبر بوده و ازمنابع تعهدات بين المللى است.

 

پرونده
سند ها و نوشته هاى راجع بيك موضوع يايك كار يا يكنفر را كه يك جا جمع آورى شده و غالبا خلاصه مطالب آن نوشته ها را براى آسانى درپشت پوشه هاى آن مي نويسند پرونده Dossier گويند.

 

پرونده ثبتى
(ثبت) پرونده اى است كه پس از وصول اظهارنامه ثبتى باداره ثبت دربايگانى آن اداره تشكيل ميشود و شامل اظهارنامه و اوراق و اسناد مربوط به پلاك مورد تقاضاى ثبت است.

 

پزشك قانونى
پزشكى كه وظيفه او كمك باحقاق حق واجراء عدالت در امور مدني وجزائى است ازقبيل تشخيص وقوع قتل وكيفيت واقسام جرح وتشخيص جنون يا ضعف عقل وتشخيص كسيكه واجد شرط معافيت ازسن است (ماده 82 قانون آئين دادرسى كيفرى وماده 26 آئين نامه اجراء قانون ثبت)

 

پژوهش
شكايت استينافى. شكايت از حكم و قرار كه درمرحله رسيدگى نخستين صادر شده است. شكايت براى بار دوم. اسم سابق آن استيناف است واستيناف بمعنى از سرگرفتن است. شاكى را پژوهشخواه (ومستانف) وخواسته او را پژوهشخواسته (مستانف عنه) وطرف او را پژوهشخوانده (مستانف عليه) مينامند.

 

پژوهش تبعى
(دادرسي مدنى) هرگاه يكى از اصحاب دعوى ازحكم نخستين درخواست پژوهش كرده باشد طرف ديگر فقط ميتواند از همان حكم نسبت به محكوميت خود يا جهتى كه ازآن ناراضى است ضمن پاسخ بدرخواست پژوهشي در خواست پژوهش تبعى نمايد (ماده 503 دادرسى مدن)

 

پژوهش خواسته
رك. پژوهش

 

پژوهشخوانده
رك. پژوهش

 

پژوهشخواه
رك. پژوهش

 

پسادست
معامله نسيه را گويند.

 

پشت نويسي Endossement
مرادف ظهرنويسى است. (رك. ظهرنويسى)

 

پشتوانه
سپرده اى است كه كسى براى اعتبار خود دربانك معين مى كند (فرهنگستان)

 

پشيز Billon
پول سياه مسى ونيكلى و مانند آن.

 

پلاك
(ثبت) قطعه فلزى است كه شماره ملك و ناحيه مربوطه برآن حك شده است.

 

پليتيك
بمعنى سياست است (رك. سياست) ماده 63 قانون جزا.

 

پليس Police
الف - مجموعه قواعدى كه دولت برجامعه بمنظور نظم و آرامش و امنيت كشور تحميل كند.
ب - در اصطلاحات فارسى از اين كلمه معنى پاسبان را مى فهمند.
ج - رك. محله

 

پليس ادارى
ماموران دفع جرم ازقبيل پاسبان و ژاندارم  وغيره درمقابل پليس قضائى استعمال ميشود (رك. پليس قضائى)

 

پليس علمى Police scientifique
علمى كه موضوع آن مطالعه وسائلي است كه براى شناسائى و دستگيرى مجرمان بكار مي رود.

 

پليس قضائى
ماموران تفتيش وكشف جرائم و اقدامات راجع بجلوگيرى متهم از فرار و پنهان شدن كه عبارتند از دادستان شهرستان و داد ياران او - بازپرس - كلانتران شهرباني - صاحب منصبان ژاندارمرى. ماموران مذكور را ضابطين دادگسترى هم مينامند. پليس ادارى مامور است كه از وقوع جرم جلوگيرى كند ولى اگر جرمى واقع شد پليس قضائى مشغول بانجام وظيفه مى شود. (ماده 19 دادرسي كيفرى)

 

پناباد
(بفتح اول) مساوى دهشاهى است وهر پناباد سيزده نخود نقره خالص است. اين كلمه هم اكنون در پاره اى از نقاط مانند مشهد و آذربايجان استعمال ميشود لكن نه بمعنى مذكور بلكه بمعني همين دهشاهي زمان ما.

 

پوت
وزن روسى تقريبا معادل 5/ 16 كيلو گرم.

 

پوشه
لفافى كه درآن اوراق و نوشته ها نگهدارى ميشود.

 

پول
الف - قطعات فلز داراى شكل خاص كه ارزش معينى براى آن قائل شده و بمنظور وسيله مبادله سكه زده شده باشد.
ب- انواع مسكوكات واسكناس كه بمنظور مبادله سكه زده شده يا چاپ و نشر

 

پيش آگهى
اسم ديگرآن اخطار قبلى است. (رك. اخطار قبلى)

 

پيش بها Arrhes
اسم ديگربيعانه است. (رك. بيعانه)

 

پيشكار دارائى
رئيس دارائي استان را گويند.

 

پيشكار ماليه
رئيس دارائي استان را گويند.

 

پيشكي
اسم ديگر بيعانه است. (رك. بيعانه)

 

پيش نويس
يا مينوت نامه موقتى است كه پيشنهاد مضمون نامه را در آن نوشته پس از تصويب وزير يا رئيس اداره آنرا پاكنويس
كرده بامضاء مى رساند و بجريان مي گذارند.

 

پيشه ور
الف - بمعنى كسبه واصناف است. استعمال آن در خصوص ((كسبه جزء)) حقوق تجارت از اغلاط است.
ب- بمعني صاحب فن استعمال شده است (ماده 53 قانون خدمت نظام وظيفه عمومي مصوب 1317- 1321)

 

پيشينه
درلغت سابقه هر چيز و هر امرى را گويند مانند سوابق مربوط به پيدايش صنعت نفت يا كشت نيشكر و قند و از اين مقوله است ((عدم سوء پيشينه)). در اصطلاحات حقوق ادارى اوراق مربوط به گذشته يك امرحاضر را كه در دست اقدام است گويند. اسم ديگر آن سابقه است.

 

پي كنى
كندن جائى براى كشيدن ديوار. پي كنى ازآثار تصرف تلقى شده است (ماده 268 مكرر قانون جزا)

 

پيگرد
اسم ديگر تعقيب است. (رك. تعقيب)

 


پيله ور
كاسب دوره گردى كه متاع خود را ده بده و قريه بقريه مى گرداند و نقدى وجنسى معامله ميكند.

 

پيمان Pacte
قرارداد بين المللى را گويند. (رك. عهد)

 

پيمان اتحاد
(بين الملل عمومى) عهدنامه اى كه بموجب آن دو يا چند دولت در برابر هم متعهد شوند كه براى وصول ببرخى از هدفهاى سياسي با هم تعاون و همراهى از طريق اعمال نفوذ يا لشكركشى بكنند.

 

پيمان اتحاد بين المللي
(بين الملل عموى) اتحاد بين چند دولت كه متحدان تعهد كنند كه كشورهاى خود را در امور مربوط بموضوع مورد اتحاد تحت تربيت و نظامات واحدى قرار دهند مانند اتحاد گمركى و پستى و غيره. در نتيجه اين اتحاد موسسه مشتركى تحت عنوان اداره بين المللى واسطه بين اعضاء پيمان ميشود.

 

پيمان اتحاد تدافعى
(بين الملل عمومى) نوعى ازپيمان اتحاد است (رك. پيمان اتحاد) براى دفع حمله ديگران و حفظ وضع موجود.

 

پيمان اتحاد تعرضى
(بين الملل عمومى) نوعى از پيمان اتحاد است. (رك. پيمان اتحاد) بمنظور كشور گشائى يا تفوق بين دول.

 

پيمان اتحاد عمومي
(بين الملل عمومى) عهد نامه اى است بين دويا چند دولت بمنظور اتخاذ روش واحد در جميع موارد حكومت و تساوى حقوق و تكاليف آنان.

 

پيمان اتحاد مطلق
(بين الملل عمومى) عهد نامه اى است بين دويا چند دولت بمنظور اتخاذ روش واحد در مواردى براى وصول بنفع مشترك.

 

پيمان اتحاد نظامي
(بين الملل عمومى) مجموع پيمانهاى ذيل و هريك ازآنها را گويند:
الف - پيمان اتحاد تدافعى
ب - پيمان اتحاد تعرضي

 

پيمان بيطرفى
(بين الملل عمومى) بيطرفى كه بموجب عهد نامه اى بين دويا چند دولت مقرر شود مفاد اين عهدنامه را پيمان بيطرفى نامند.

 

پيمان بيطرفى دائمى
(بين الملل عمومى) بموجب اين پيمان:
اولا- دولت بيطرف تعهد مى كند كه جز براى دفاع از خود اقدام بجنگ نكند.
ثانيا - دولتهاى طرف او ضامن ميشوند كه بيطرفى او را محترم شمرده وهر دولتى را كه بيطرفى او را رعايت نكند وادار برعايت بيطرفى او كنند. (رك. بيطرفى اجبارى)

 

پيمان بيطرفى موقتى
(بين الملل عمومى) بموجب اين پيمان دول متعاهد ملتزم ميشوند كه درجنگى كه بين دويا چند دولت معينى واقع شده دخالت نكنند. رك. بيطرفى اختيارى

 

پيمان خصوصى
(بين الملل عمومى) پيمانهائى كه جنبه سياسى. (رك. پيمان سياسي) وپيمان اتحاد بهمه اقسام آن (رك. پيمان اتحاد) نداشته باشد و نتيجه آنها ايجاد حقوق و تكاليف متقابل باشد مانند عهدنامه تجارت وعهد نامه اقامت و عهد نامه استعانت ودستگيرى وعهدنامه غرامت وعهد نامه  قضائى وقنسولى و استرداد مجرمان و غيره.

 

پيمان سياسى
(بين الملل عمومى) عهدنامه اى است بين دويا چند دولت كه موضوع عهدنامه با موجوديت و اعتبار و حيثيت و تماميت ارضي آنان بستگى دارد مانند پيمان صلح - پيمان اتحاد - پيمان مودت - پيمان  تضمين - پيمان مساعدت - پيمان بيطرفى - پيمان تفويض اراضى - پيمان تعيين مرز و غيره.

 

پيمان صلح
(بين الملل عمومى) عهـد نامه اى كه متخاصمين شرائط متاركه جنگ را در آن درج كنند.

 

پيمان مساعدت
(بين الملل عمومى) عهدنامه اى كه بموجمب آن دولتى بدولت ديگر مساعدت از حيث نفرات ارتش خود و يا مساعدت ازحيث مهمات جنگى و مالى درصورت وقوع جنگ مى دهد كه در مقابل، وجهى بترتيب مقرر درعهدنامه بگيرد. دولت مساعدت كننده ازمزاياى بيطرفي نميتواند استفاده كند.

 

پيمان نامه
بمعنى عهد نامه است (رك. عهدنامه. عهد)

 

پى نوشت
در اصطلاحات ادارى دستورى است كه رؤساء ادارات ذيل نامه ها نويسند.

 

پيوند
در لغت، اتصال ونتيجه پيوستن را گويند چنانكه نتيجه پاك كردن پاكي است و ننيجه پيوستن (در اشياء بيروح مانند درختان) پيوند است. در امور مادى استعمال آن حقيقت است درامورمعنوى مجاز: در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:

 

پيوند تقنينى
سرايت دادن كلى حقوق يك كشوربه كشور ديگرمانند حقوق اسلام كه در حمله اعراب به كشورهاى مغلوب سرايت داده شد. اين سرايت اگر بهمراه فتح وغلبه و استيلاء باشد پيوند متصرفى ناميده ميشود و گرنه پيوند خاورى نام دارد مانند سرايت كلى قوانين سويس بتركيه جديد درقرن حاضركه بطوع و رغبت صورت گرفت.

 

پيوند جزئى
قبول يك فكر حقوقى خارجى توسط كشور ديگر مانند قبول مفاد مواد 199- 200 و 201 قانون مدني ما كه ازحقوق فرانسه گرفته شده است و نمونه يك پيوند نگرفته كامل است پاره اى از پيوندها پيوند گرفته است مانند مقررات مسؤليت مدني سال 1339 كه اكنون پيوند گرفته اى است بر مقررات باب اتلاف و تسبيب قانون مدني. پيوند جزئي در مقابل پيوند كلى استعمال ميشود مانند پيوند متصرفى و پيوند خاورى.

 

پيوند كلى
رك. پيوند جزئى

 

پيوند متصرفى
رك. پيوند تقنينى

 

پيوند مستعمراتى
تركيب قانون مهاجران متمدن با قوانين محلى مردم نقاط مستعمره (كه عنوان وحشي و نيمه وحشى داشته باشند)

 

پيوند نامه
مقاوله نامه را گويند.

 


--------------------------------------------------------------------------------
پي نوشت :
ترمينولو‍‍ ژي حقوق ،دكتر محمد جعفر جعفري لنگرودي ،چاپ چهارم ،زمستان 1368 ،ناشر گنج دانش


برچسب‌ها: پ, ترمینولوژی
[ 91/06/28 ] [ ] [ یحیی الیاسی ]

ب


بائر
زمينى كه مالك دارد و براى مدت نا معلومى درآن كشت وكاري نشود. رك. اراضى بائر و باير

 

بائر بلامالك
رك. اراضى متروكه

 

 مكرر- باجگاه
مراتعى كه ازآن حق علفچر گيرند وچون در اغلب اين مراتع كه طبيعى بوده و باحدى تعلق نداشته در ايام قديم ارباب سيف وسوط بستم اين حق را مى گرفتند از اين روآنجا را باجگاه مى خواندند.

 

 بازار
محل تجمع كالا وامورى كه مورد معامله بين اشخاص مختلف قرار مى گيرد. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:

 

بازار آزاد
جائى كه دادوستد برضايت طرفين درآن صورت گيرد ملاك قصد و رضاى طرفين است و اگر نسبت ببعضى از امور راجع بعقد معيني سكوت پيش آيد عرف وعادت جاى آن سكوت را مى گيرد. ازمختصات بازار آزاد اين است كه درآن اشياء سريع- الفساد وغير كالاى بورسى هم درآن معامله ميشود رك. بازار رسمى- كالاى بورسى

 

بازار رسمى
يا بازار منظم يا بازار مقيد يا بورس (رك. بورس) در بورس يا بازار رسمى اشياء سريع الفساد معامله نميشود ومعاملات بوعده تابع مقررات بورس ميباشد جنس كالا و موعد تسليم مورد معامله و طرز پرداخت بها وكليه خصوصيات داد وستد تابع آئين نامه خاصي است كه قبلا مقرر شده است و دولت در امور بازرگاني اين بازار و نظم داخلى آن دخالت فراوان دارد.

 

بازار عادى
مرادف بازار آزاد است (رك. بازار آزاد)

 

 بازار منظم
مرادف بورس و بازار رسمى است (رك. بورس - بازار رسمى)

 

بازار موسمى
بازار موسمى يا مكاره بازارى است كه به تناوب در پاره اى از ازمنه وبطور مرتب تشكيل شود و اسم آن گاهى بر محل تشكيل بازار مذكور اطلاق ميشود مانند دوشنبه بازار شهر رشت كه معروف است. در لنگرود گيلان كه زادگاه ما است روزهاى شنبه و چهارشنبه بازار است و سابقا رونق بيشتر داشت و فعلا روبزوال است.

 

بازپرس
(دادرسي كيفرى) دادرسى كه شغل وى استنطاق از متهمين در مورد اتهام وتحقيق از مطلعين راجع باتهام است. و بطوركلى كشف جرم وممانعت از فرار متهم ازاهم وظائف وى است. در اصطلاح ديگر او را قاضى تحقيق و مستنطق گويند. اصطلاح قاضى تحقيق عملا استعمال نميشود واصطلاح مستنطق فعلا در شرف متروك شدن است اصطلاح بازپرس فعلا اصطلاح جارى است.

 

بازپرسى
مرادف استنطاق است (رك. استنطاق)

 

بازرس Inspecteur
يا مفتش: كسيكه از طرف وزارتخانه ها و اداره ها بكارهاى كارمندان و كاركنان رسيدگي كرده درستي يا نادرستي كارهاى آنها را به مقامات مربوط آگهى ميدهد.

 

بازرگان
رك. تاجر
 
بازرگانى
رك. تجارت

 


بازنشستگى
تقاعد را گويند (رك. تقاعد)

 

باطل
هرعمل حقوقى كه مخالف مقررات قانوني بوده و قانون آنرا فاقد هرگونه اثر حقوقى شناخته باشد مانند بيع صغير صفت اين عمل حقوقى را بطلان گويند بطلان در مقابل صحت استعمال مى شود. صحت شامل عدم نفوذ هم مى باشد مثلا عقد مكره و عقد فضولى صحيح ولى غيرنافذ است.

 

باغ
درلغت محل كشت درختان ميوه و يا غير ميوه و نباتات مصرفى انسان يا حيوان (مانند باغ سبزيجات و باغ  يونجه) را
گويند وآنچه كه خودرو باشد نميتواند مصداق باغ باشد. در اصطلاح قانون در مناطق جنگلى باغ داراى مشخصات ذيل است:
الف - داراى حدود مشخص اختيارى باشد (نه طبيعي).
ب - حجم درختان جنگلى خودروى آن ازپنجاه مترمكعب درهكتار تجاوز نكند.
ج - دست كم درهرهكتار آن صد عدد درخت بارده يا جمعأ دويست عدد درخت بارده و جوان دست كاشت ميوه اى وجود داشته باشد.
د- دست كم نه دهم سطح آن از كنده و ريشه درختان جنگلى پاك شده باشد (ماده يك آئين نامه اجرائى قانون ملى شدن جنگلها مصوب 6-6-42)

 

باغات غارسى
باغاتى كه از طريق مغارسه فراهم شده باشد (ماده 27 آئين نامه مصوب 3- 5 - 43 قانون اصلاحات ارضى) اين اصطلاح در فارس بيشتر استعمال ميشود و در اغلب ولايات بكار نمي رود. رك. مغارسه.

 

بالغ
(فقه) زن يا مردى كه بسن بلوغ رسيده باشد (ماده 34 - 35 - 36 قانون مجازات عمومى) رك. بلوغ

 

بانك
مؤسسه اى است كه بصورت شركت سهامى مطابق قانون بازرگانى تشكيل شده و براساس مواد مقرر در قانون بانكى و پولى كشور (مصوب 7 - 3 - 39) به عمليات بانكى اشتغال ورزد (ماده 58 قانون مزبور)

 

بانك خارجى
بانكهائى است كه بيش از چهل درصد سرمايه آنها متعلق باتباع بيگانه باشد (ماده 62 قانون بانكى و پولى كشور مصوب 7- 3- 39) 811 - بانك فلاحتى و صنعتى بانك پيشه و هنر است (ماده 16 قانون متمم بودجه كل سال 1319 مصوب 28- 12- 1318)

 

باير
در اصطلاح عبارت است از زميني كه : اولا- مالك دارد يعنى باستناد يكي از اسباب قانونى تملك در مالكيت شخص حقيقي يا حقوقى وارد شده است.
ثانيا - مالك براي مدت نامعلومي (كوتاه يا دراز) از ادامه آبادى آن چشم پوشيده است بنابراين زمين آيش را زمين باير نمى گويند چون ترك ادامه آبادى آن در مدت معلومى است آن هم بمنظور تقويت بنيه زمين است. زمين باير باين معني بازمين متروك فرق دارد زمين متروك زمينى است كه مالك از آن اعراض كرده و يا قهرا آنرا ترك كرده باشد مثل اينكه بعلت وقوع حوادث سماوى يا ارضى مالكين يك آبادى هلاك و منقرض شده باشند. بديهى است با توجه بتعريف فوق، زمين باير بازمين موات فرق دارد زيرا موات هنوز تحت سيطره سبب قانوني تملك قرار نگرفته است. زمين مواتي كه حريم يك ده را تشكيل ميدهد و اهل ده بمنظور تعليف و سوخت و مانند اينها از آن بطور مشاع استفاده مى كنند ملك اهالى ده نيست (درحكم ملك است) و عنوان موات را دارد و قابل تقاضاى ثبت جداگانه نمى باشد و ثبت اراضي ده خود بخود مستلزم ثبت حريم ده (بعنوان حريم ده) ميباشد. *گاهي بكمك قرينه زمين باير را بر موات اطلاق مى كنند مانند باير استعمال شده درتبصره دوم ماده يك قانون واگزارى زمين به تحصيلكرده هاى كشاورزى - مصوب 22- 10- 38 (رك. متروك) درپاره اى از دهات مقدارى از اراضي اطراف ده را اهالى ده بطور اشتراكى احياء مينمايند (مثلا سنگها را بيرون آورده و زمين را قابل زراعت مى كنند) وچون آب بهمه آن اراضى نميرسد هر سال بقرعه بعضى از اهالى ده درقسمتى ازآن اراضى كشت مى كنند اين اراضى هم مصداق اراضي مشاعى ده است و در اصطلاحات محلى بآنها اراضي بياباني مى گويند كه البته با اراضي مواتي كه حريم ده را تشكيل ميدهد فرق خواهد داشت. غالبا استعمال كنندگان اراضى مشاعى ده فرقى بين اراضي ديم مشاع و اراضى مواتي كه حريم ده است عمدا يا سهوا نمى گذارند.

 


بايع
كسيكه درعقد بيع غالبا در طرف ايجاب واقع ميشود و بمال او بعنوان معوض و مبدل نگاه ميشود نه عوض و بدل. رك. فروشنده.

 

 بايع شرطى
بايع در بيع شرط را بايع شرطى نامند. (رك. بيع شرط)

 

بايگان
نگهدارنده وضباط - كسيكه نامه ها و نوشتمه هاى ادارى را در محلى نگاه مى دارد تاهنگام نياز بتوان ازآنها استفاده كرد. (Archiviste)

 

بايگانى
در لغت بايگان بمعنى مخزن است و آذربايجان كه معرب آذربايگان (بنظر بعضى) است بمعنى آتشكده و مكان آتش
است. در حقوق اداري بايگاني بمعانى ذيل بكار مى رود:
الف - محل و مخزدن نگهدارى اوراق و اسناد بطورمنظم.
ب - عمل نگهدارى اوراق و اسناد بطور منظم. سابقا ضباطى گفته مى شد وبايگان را ضباط مى گفتند

 

بخت آزمائى
قراردادى است كه در نتيجه آن عده اى از اشخاص روى احتمال كسب مالى از طريق بخت و تصادف و اتفاق هريك مال معينى مى پردازند در بخت آزمائي صرفا اتفاق وتصادف بر اثر قرعه كشى دخالت دارد ولى در قمار مهارت و تبحر و اقدامات شخص نقش مؤثر را بازى مى كند قمار بين دو نفر هم ميتواند واقع شود ولى بخت آزمائى بايد بين عده زيادى صورت گيرد. از طريق بخت آزمائي ميتوان معامله معوضي را انجام داد (عرفا) چنانكه بايع اتوبيل خود را در معرض بخت آزمائى مى گذارد و مقداري بليت منتشر كرده و بين خريداران قرعه مى كشد و خريدار بقرعه معين ميشود. بخت آزمائى ممكن است بنفع امور خيريه انجام شود بخت آزمائى جزء معاملات مغابنه اى است عوام بين آن و قمار فرق نميگذارند.

 

بخش
رك. استان - ناحيه ثبتى

 

 بخشدار
رك. استاندار

 

بخشانامه (Circulaire)
الف - نامه هاى است كه دريك يا چند نسخه نوشته شده براى آگهى چند نفر فرستاده ميشود.
ب- نامه اى است كه از طرف رئيس اداره براى آگهى همه يا قسمتى از كاركنان اداره و انجام دادن دستور معينى نوشته مى شود سابقا متحد المآل مي گفتند.
ج - بخشنامه عبارت است از تعليم يا تعليمات كلى ويكنواخت (بصورت كتبى) كه ازطرف مقام ادارى به مرئوسين براى ارشاد به مدلول وطرز تطبيق قانون يا آئين- نامه داده شود و نبايد مخالف قانون يا آئين نامه باشد ومادام كه مخالف صريح با آنها نباشد ازحيث لزوم پيروى مرئوس از رئيس لازم الاتباع است (مستفاد از ماده 280 قانون جزا ومقررات استخدام كشورى) بخشنامه قابل استناد در دادگاه نيست وفي حد ذاته منشاء حق وتكليف جديدى نمى باشد و در صورت تعارض با قانون يا آئين نامه نبايد بآن عمل كرده

 

بخشنامه وزارتى
بخشنامه اى كه وزير يك وزارتخانه صادر كند و مفاد آن ناظر بخصوص مورد نيست وموضوع آن هدايت  ادرات تابعه وماموران وزارتخانه و مراقبت امور آنان مى باشد. رك. ابلاغ وزارتي

 

بدريه
منسوب به بدره ظرفى است از پوست كه درزمان قديم درآن مسكوكات را نگهدارى مى كردند (بدره زر) و اين لغت درزمان مادر لهجه محلى لنگرود بمعنى دلو و سطل بكار مى رود. و اميرعضدالدوله ده هزار دينار در بدره به بغداد براى خليفه عباسي فرستاد. و بدريه دينار بغليه را گويند. (رك. درهم بغلى)

 

بدل
(مدني- فقه) الف - درمعاملات معوض هر يك ازعوضين را گويند مثلا مبيع بدل ثمن است وثمن بدل مبيع.
ب - مالى كه بايد زيان زننده براي جبران خسات به آسيب ديده بدهد (ماده 311 ق- م) اصطلاح عوض هم درهمين معنى بكار رفته است.
بدل تالف
(مدني- فقه) عوض مال تلف شده (ماده 323 ق- م) خواه آن عوض، مثل باشد يا قيمت. اين اصطلاح مرادف با ((عوض واقعى)) ومخالف ((عوض مسمى)) است (رك. عوض مسمى)

 

بدل حيلوله
(مدني – فقه) هرگاه غاصب (و نيزهرمتصرف عدواني) بجهتى ازجهات نتواند عين مغصوب را كه وجود دارد بمالك آن رد كند بايد بدل آنرا بدهد (ماده 311 ق- م) اين بدل را اصطلاحا بدل حيلوله گويند. حيلولهدر لغت بمعنى حائل شدن است وغاصب در فرض بحث بين مالك ومال او حائل شده است يا حادثه اى بين مالك و مال او بعد ازغصب حائل شده است كه مانع رد عين مال بمالك است.

 

بدو صلاح
(فقه) در مورد ميوه درخت خرما حالتى است كه ميوه رنگ گرفته باشد ولى نپخته باشد. لغت زهو هم درهمين معنى بكار رفته است.

 

بدهكار
كسيكه برذمه او تعهدى بنفع غير (بستانكار يا دائن) وجود دارد خواه اين تعهد ناشى ازعقد باشد خواه نه مانند دين مالياتى و دين مربوط بنفقه زوجه.

 

بدهى
مرادف دين است (رك. دين)

 

بذل
در لغت بمعنى بخشيدن است. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:

 

بذل مال
(فقه- مدنى) در باب طلاق، دادن مالى را گويند كه از طرف زوجه بزوج داده ميشود تا در عوض آن، زوج او را طلاق گويد خواه طلاق بصورت خلع باشد خواه مبارات خواه مال مزبور تمام يا قسمتى از مهر باشد خواه مال ديگر (ماده 1146- 1147 قانون مدني)

 

بذل مدت
(مدني- فقه) صرفنظركردن زوج از تمتع از زوجه در باقيمانده مدت نكاح منقطع( ماده 1097 قانون مدنى وماده 63 نظامنامه قانون سجل احوال)

 

برائت
برائت، اصطلاح خلاصه شده اصل برائت است و اصل برائت در اصطلاحات فقهى عبارت است ازگرايش بطرف نفى الزام قانوني و عدم تعهد وتكليف و آزادى اراده در موقع بر خورد باشك در تكليف.
اصالة البرائه با اصالة الاباحه ازسه جهت فرق دارد:
الف - مورد اصالة الاباحه بحث از منع و جواز تصرف در اشياء است از اين حيث كه قانون نسبت بآن چه مقرر داشته است. و حال اينكه مورد اصالة البرائه شك در مقررات موضوعات معين (در نوع معين ويا در خصوص مورد جزئى) از نظر مقنن است بطوريكه ممكن است كسى قائل به اصالة الاباحه باشد ولى معتقد به اصالة البرائه نبوده و اصل احتياط را اختياركند.
ب - بحث در اصالة الاباحه از اين نظر است كه آيا ميتوان از اشياء موجود درطبيعت استفاده برد يا نه وآيا اين استفاده در هر مورد محتاج باذن شارع است يا نه وحال اينكه بحث دراصالة البرائه ازاين حيث است كه فعل معين از افعال انسان مشمول الزام قانوني (از امر ونهى) هست يا نه.
ج - بحث دراصالة الاباحه دائر بين جواز و منع است وحال اينكه در اصالة البرائه بحث در سه مورد است:
1- بحث در وجوب وجواز
2- بحث در حرمت و جواز (يا جواز ومنع)
3- بحث در وجوب و حرمت.
(دادرسى مدني) ماده 356 آئين دادرسى مدنى اصل برائت را از فقه اسلام اخذ كرده و دادرسان ميتوانند ملاك اين اصل مهم را به تنقيح مناط نسبت بموارد سكوت قانون سرايت دهند.
 
برائت اصليه
(فقه) گاهى آنرا ((استصحاب برائت)) مى گويند. معنى آن درنزد فقهاء فرق مى كند و بموارد ذيل اطلاق شده است:
الف - برائت ذمه درموارد خاص و جزئى مثلا اگر دعوى طلب عليه حسن اقامه شود. اصل برائت ذمه اواست تا خلافش را مدعي اثبات كند.
ب - درموارد كلى كه آنهم اقسام ذيل را دارد: يك - درموارد سكوت قانون، تكليفى وجود ندارد. اين را قدماء ((استدلال بطيرق نفى)) وبرائت اصليه ميناميدند برخى آنرا جرء استصحاب دانسته ولى عده اى مانند شيخ طوسى آنرا خارج از استصحاب ميدانند و اين درست است.
دو- عده اى از فقهاء شيعه كه اكثريت دارند مى گويند خداوند را در هر مورد حكمى است شرعى الا اينكه بدلائل تاريخى كه درعصر ائمه(ع) رخ داد ابلاغ بعضى از آنها ميسر نشد پس در موارد سكوت قانون تكليف وجود دارد الا اينكه عملا تكليفى متوجه نيست و اين بحث با اصل اباحه فرق دارد زيرا در اصل اباحه بحث اين است كه مقتضاى نصوص و ادله (نه اصل عملى يعنى فرض قانونى) اين است كه در موارد فقدان الزام قانونى، حكم شرعى در واقع و نفس الامر، اباحه است ولى مورد بحث در اصل برائت بمعنى اخير (يعنى درموارد كلى) اين است كه حتى درمورد وجود الزام قانوني كه باطلاع مردم نرسيده باشد عملا )نه واقعا( تكليفى متوجه نيست و اين بحث بتاريخ فقه اماميه مربوط است. در حقوق جديد به محض شك در تكليف )چه در مورد جزئى يا كلى( اصل برائت است و تكليف محتاج باثبات و احراز ودليل است نه عدم تكليف. (فرائد الاصول كاظمى - جزء سوم - چاپ سنگى نجف - ص 119 و كتاب الدرر- النجفية - ص 24- 40)

 

برائت ذمه
(مدني- فقه) خالى بودن ذمه شخص معين از تعهد را گويند خواه اساسا ذمه شخصى در مقابل شخص معين ديگراز اول مشغول نشود يا مشغول شده وفارغ (برى الذمه) شود )ماده 356 دادرسي مدني و ماده 240 قانون مجازات عمومي)

 

برائت شرعى
(فقه) مفاد اصل برائت را از دليل عقل و از دليل شرعى (اخبار) ميتوان استفاده نمود: باعتبار اينكه اصل برائت مستظهر بدليل عقل است آنرا برائت عقلا گويند و باستناد اينكه مستظهر بدليل شرعى است آنرا برائت شرعى نامند.

 

برائت عقلى
رك. برائت شرعى

 

برات
(حقوق تجارت) سندى است تجارتي كه بوسيله آن شخصى كه محيل ناميده ميشود بشخصى كه محال عليه ناميده شده است حواله مى دهد كه مبلغى دروجه شخص ثالث (كه محال له برات نام دارد) يا بحواله كرد او بپردازد (ماده 223 ببعد قانون تجارت)

 

برات انتقالى
براتي كه بموجب ظهر نويسى كه شده وجه آن به شخص ثالثى واگذار شده است.

 

برات بدستور وحساب ديگرى
براتي كه شخص باسم خود ولى بدستور و بحساب ديگري صادركند چنانكه خريدار مبيع را عينا بثالث بفروشد و ببايع اول دستور دهد كه بحساب وى (يعنى خريدار اول يا بايع دوم) برات بعهد خريدار دوم صادر كند وباين ترتيب بجاى دو برات يك برات صا در ويكدفعه حق تمبر وماليات داده ميشود براى استفاده از اختلاف صرف بين كشورها غالبا برات بدستور و حساب ديگرى صادر مى شود (ماده 227 قانون تجارت)

 

برات پستى
سندى است كه در تاييد قبول انتقال پول بواسطه پستخانه ازطرف پست داده ميشود.

 

برات تلگرافى
براتى است كه مطابق آن دستور پرداخت پول تلگرافا صادر ميشود.

 

برات جيرو
برات انتقالى را گويند و جيرو بمعنى ظهر نويسى است. (رك. برات انتقالى)

 

برات خارجى
براتى كه محل صدور ومحل تاديه آن دوكشور باشد.

 

برات داخلى
براتي كه محل صدور و محل پرداخت آن در داخله يك كشور باشد.
 

 


برات رجوعى Retraite
براتى است كه دارنده برات اصلى پس از اعتراض براى دريافت وجه آن و مخارج  صدور اعتراض نامه و تفاوت نرخ بعهده برات دهنده يايكى ازظهر نويسان صادر مي كند (ماده 298 قانون تجارت)

 

برات شهرى
براتى كه محيل و محال عليه آن دريك شهر باشند.

 

 (دارنده) برات
كسيكه برات در وجه او نوشته شده است و قانونا حق گرفتن پول آنرا دارد.

 

 (صادركننده) برات
دهنده وامضاء كننده برات است.

 

برات كش Tireur
محيل را (در برات) گويند.

 

برات گير tire
محال عليه را (دربرات) گويند.

 

بردگى
بردگي بنحوى كه در قرارداد بردگى مورخ 1926 تعريف شده بمعنى وضع كسي است كه اختيارات ناشي از حق مالكيتكلا يا بعضأ نسبت باو اعمال ميشود. برده كسى است كه درچنين حال يا وضعى باشد. (ماده هفتم قرارداد تكميلى منع بردگى و برده فروشى - مصوب 3 - 12-37 مجموعه قوانين- دوره نوزدهم قانونگذارى جلد سوم صفحه 152)

 

 (شبه) بردگى
اين اصطلاح بنا به مواد 1- 5 قرارداد تكميلى منع بردگي و برده فروش مصوب 3- 12- 37 شامل امور ذيل است:
الف - اجبار بخدمت در مقابل دين.
ب - كاركردن كشاورز (با اجرت يا رايگان) در زمين ديگرى بطورى كه حق تغيير وضع خود را نداشته باشد.
ج - هرترتيبى كه بموجب آن ابوين يا قيم يا كسان و با اشخاصي زني را (بدون اينكه او حق استنكاف داشته باشد) بشخص ديگري وعده دهند يا بزوجيت او درآورند ودر ازاء اين امر مبلغى وجه نقد يا جنسى دريافت نمايند. ويا  شوهريا اقوام او حق داشته باشند در مقابل اخذ وجه يا بطريق ديگر زن را بديگرى واگذاركنند يا پس از مرگ شوهر، زن را بارث ببرند.
د - هرترتيبى كه بموجب آن نا بالغ توسط ابوين يا قيم بديگرى (در ازاء وجه نقد يا رايگان) بمنظور تمتع از او يا كار او تسليم شود. شخصى كه شبه برده است اصطلاحا  ((تحت انقياد)) ناميده ميشود.

 

برده
رك. بردگى

 

برده فروشى
كليه اعمالى را گويند كه بمنظور اسارت و تملك يا واگذارى شخص بقصد تنزل دادن او بدرجه بردگى و غلامى صورت گيرد و نيز اعمالى است كه بعنوان تملك بر روى برده بمنظور فروش يا مبادله انجام مى گيرد و اعمال راجع بانتقال حق تملك ازطريق فروش يا مبادله نسبت بشخصى كه بقصد فروش يا مبادله تحت تملك قرار گرفته و بطوركلى هرگونه تجارت يا حمل و نقل برده با هر نوع وسيله نقليه كه صورت گيرد (ماده هفتم قرار داد تكميلى منع بردگى و برده فروشى - مصوب 3- 12 - 37)

 

برزگر
در قانون اصلاحات ارضى 19- 10- 40 كسى است كه مالك زمين وعوامل ديگر زراعتى نيست ودر مقابل انجام كار زراعتى براى مالك يا گاوبند سهمى از محصول را مى برد.

 

برزگر بخش
رك. اراضى مشاعى

 

برگ
در لغت بمعني برگ درخت وگياه وتكه كاغذ را گويند و كلمه ورق در عربي كه بهر دومعنى بالا استعمال شده معرب برگ بنظر مى رسد هر چند كه مؤلفان كلمات معرب مانند (ادي شير) صاحب كتاب ((الا لفاظ الفارسية العربيه)) وسيدعلى ميبدى صاحب كتاب ((بديع اللغة)) آنرا ضبط نكرده اند. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:

 

برگ اجرائى
رك. اجرائيه

 

برگ جلب
(دادرسى) ورقه رسمى صادر شده ازمقام صلاحيتدار حاوي امر با حضار مخاطب نزد مرجع صلاحيتدار براي رسيدگى بموضوعى كه نزد آن مرجع مطرح است (ماده 116 آئين دادرسى كيفرى)

 

برنامه
(حقوق ادارى) برنامه عمراني هفت ساله دوم كشور ايران كه در قانون برنامه 8 - 12- 1334 پيش بينى شده است و سازمان برنامه سازماني است كه مسئول اجراى برنامه مذكور است و شامل تشكيلات و اداره جاتي است كه جزء يا نماينده آن باشد يا هر تشكيلاتي كه جانشين آن شود.

 

 (سازمان) برنامه
رك. برنامه

 

 (قانون) برنامه
قانون 8 -12- 34 راجع ببرنامه عمراني هفت ساله دوم كشور را گويند.

 

برون مرزى
مصونيت خاصى است كه پاره اى از اشخاص مانند وزراى مختار و سفراى كبار نسبت بقوانين قضائى كشورى كه بآنجا رفته اند دارا مى باشند (فرهنگستان) انتقاد - تعبير بالا بسيار نارسا است در انتخاب اينگونه تعبيرات بايد از فنون اشتقاق استفاده كرد و شايد ((برون بومى)) بهتر از برون مرزى باشد.

 

بريات عموميه
رك. وجوه بريه

 

برى الذمه
(مدني – كيفرى)
الف - كسيكه ذمه او خالى از تعهد نسبت بتكليف يا تعهدى بوده يا بشود (ماده 483- 501 آئين دادرسي كيفرى)
ب - كسيكه ديني بعهده داشته و بجهتى از جهات از دين خود خلاص شده از تاريخ خلاصى از دين، او را بري الذمه
گويند. درمقابل مشغول الذمه استعمال شده است.

 

بستانكار
كسيكه بنفع او تعهدى برذمه ديگرى (بدهكار) وجود دارد دائن هم بهمين معنى است.

 

بستانكار باحق رجحان  Creancier Privilegie
(مدنى – تجارت) بستانكارى كه:
اولا- طلب او وثيقه اى ندارد.
ثانيا - قانون براى او در استيفاء طلب حق رجحان و تقدمى قائل شده باشد مانند كلفت وطبيب وكارگر و غيره (ماده 226 قانون امور حسبي)

 

بستانكار با وثيقه  Creancier Hypothecaire
(مدنى- تجارت) بستانكاراني كه طلب آنها وثيقه داشته اشت كه بر ساير بستانكاران دراستيفاء طلب خود مقدمند (ماده 514 قانون تجارت) رك. بستانكار باحق رجحان – بستانكار عادى.

 

بستانكار عادى
(مدني- تجارت) بستانكارى كه نه حق تقدم دارد ونه طلب او بوسيله وثيقه تضمين شده باشد (رك. بستانكار با حق رجحان - بستانكار با وثيقه) بستانكاران عادي را اصطلاحا غرماء گويند (ماده 514 قانون تجارت)

 

 

 

بشرط شيئى
(فقه) هرگاه موضوعى مشروط بشرطى باشد آن موضوع را ((بشرط شيئى)) گويند مثلا تسليم مبيع به خريدار مشروط است به تسليم ثمن ببايع ولو اينكه اين شرط در عقد ذكر نشده باشد زيرا قاعده عدل و انصاف و بديهى عرف اين اقتضاء را دارد.

 

بشرط لا
(فقه) شرطى كه موضوعى را نفى كند مشروط را نسبت بآن موضوع نفى شده ((بشرط لا)) گويند مثلا هركس كه مالى را مى خرد بطور ضمنى بر بايع شرط مي كند كه مبيع مال غير نباشد يعني باين شرط وارد بيع ميشود كه مبيع مال خود بايع باشد نه مال ثالث (بند دوم ماده 362 قانون مدنى بر همين پايه قرار دارد.) و هم چنين هركس مالى ميخرد بطور ضمنى شرط ميكند كه مبيع فاسد و معيب نباشد.

 

بطلان
صفت عمل حقوقى باطل است (رك. باطل)

 

بطلان ذاتى Nulite absolue (nule)
بمعنى بطلان مطلق است. رك. بطلان مطلق

 

بطلان مطلق
بطلان واقعى همين است و بطلان مطلق بى اثر بودن عقد يا ايقاع بعلت فقدان شرط يا شروطى است كه بدون آنها قانونا نميتواند اثرداشته باشد و رضايت ذينفع هم نميتواند آنرا مؤثر كند. رك. بطلان نسبى

 

بطلان نسبى   Nullite relative (Annulable)
صفتى است دريك عمل حقوقى كه در آن رعايت كامل شرائط قانوني نشده ولى عمل مزبور بعلت نقص مذكور بنفع ذينفع در حالت تزلزل (بين صحت وفساد) اعلام شده و فقط ذينفع ميتواند ازطريق اعلام اراده خود آنرا ملحق به عمل كاملا صحيح يا كاملا فاسد و باطل گرداند و درحقيقت چنين عملى باطل نيست وبلكه موقوف است (همانطوركه فقهاء هم بآن عنوان موقوف داده اند.) و بايد بوسيله دادگاه باطل گردد و مورد آن معلول شدن اراده بعلت اشتباه يا اكراه و يا محجور بودن عاقد است.

 

بطن
(فقه - مدني) بمعنى نسل است و عبارت ((بطنا بعد بطن)) بمعنى نسلا بعد نسل است (جامع الشتات - 343 - 348) رك. نسل.

 

بغات
(بضم باء) درفقه بمسلماناني گفته ميشود كه عليه پيشواى معصوم دين قيام كرده باشند مانند خوارج نهروان.

 

بغليه
درهم بغلى را گويند (رك. درهم بغلى)

 

بقايا
جمع بقيه است و بقيه در عربي بمعنى زبده و منتخب و چيزخوب ازيك جنس معين را گويند. اما بقيه بمعني پس مانده و مانده و دنباله و تتمه را بعربي باقى گويند ولى در فارسى بقيه بمعني اول بكار نمى رود و بمعني باقى بكار رفته است و بهمين معنى بقايا را هم بكار ميبرند ! در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:

 

بقاياى ثبتى
تتمه مخارج و هزينه هاى ثبتى كه بايد متقاضي ثبت بپردازد (از حق الثبت و هزينه مقدماتي) ممكن است موقع تقاضاى ثبت، قسمتى ازحق الثبت تاديه وبقيه دين متقاضى باشد. هزينه مقدماتي در موقع تقاضاى ثبت تمام دريافت ميشود. اگر موقع ارزيابي يا معاملاتي كه متقاضى مى كند تفاوت بدهي (چه در حق الثبت وچه درهزينه مقدماتي) ديده شود بر منباى تفاوت قيمت در موقع انجام معامله (ولو معامله اجاره باشد) طبق ماده دوم آئين نامه ماده 120 قانون ثبت وبند دوم فصل امور مالى دفاتر (از مجموعه جديد بخشنامه هاى ثبتي سال 1343) اين تفاوت نيز جزء بقاياى ثبتى قابل وصول است.

 

بقاياى مالياتى
تتمه ماليات پرداخت نشده مؤدى كه بحساب ماليات سال بعد نقل ميشود.

 


بكر
(مدني- فقه) الف - در بحث نكاح به زني گفته مي شود كه بكارت او از راه مواقعه از بين نرفته باشد. بنابراين اگر با دخترى مواقعه نشده ولى ازغير طريق مواقعه بكارتش از بين رفته باشد عنوان بكر را دارد وحتى بكرممكن است شوهر هم داشته باشد.
ب- در فقه در قسمت مقررات كيفري مرادف با اصطلاح ((غير محصن)) بكار رفته است.

 

بلد
(فقه) درتقسيمات كشورى حقوق اسلامى ناحيه وسيعى بود كه حوزه ماموريت يك مأمور دولت محسوب ميشد. (رك. عمل) وسيع تر از بلد را اقليم مى گفتند. در اصطلاحات كنونى اصطلاح معادل ونظير بلد را شهرستان گويند.

 

 (اعمال) بلد
(فقه) در تقسيمات كشورى حقوق ادارى اسلام اعمال بلد به آباديهاى حومه ((بلد)) كه از نظر ادارى تابع آن بلد محسوب مى شد گفته ميشود مانند اعمال رى يعنى آباديهاى تابعه رى.

 

 (نفى) بلد
مرادف تبعيد است و آن عبارت است از بيرون كردن كسى از شهر يا آبادى معين بنقطه ديگر از كشور يا خارج از كشور (اصل 14 متمم قانون اساسى)

 

 (نقد) بلد
(فقه) پول رائج در محل معينى را گويند خواه رواج آن زياد باشد يا كم مثلا كليه پولهاى رائج در تهران در اين زمان نقد بلد تهران محسوب است خواه اسكناس باشد خواه دلار يا ليره.

 

بلديه
شهردارى را گويند كه هدف تاسيس آن حفظ منافع شهرها و برآوردن نياز اهالى شهرنشين است (ماده 154 قانون جزا)

 

 (حوزه) بلديه
محوطه شهر را گويند (ماده 26 نظامنامه قانون بلديه 1309)

 

بلوغ
(فقه) رسيدن طفل است بحال احتلام (در مرد) و حيص يا حمل (در مورد زنان) علامات بلوغ ذكور عبارت است
از:
الف - روئيدن موى عانه
ب- روئيدن موى صورت
ج - احتلام
د - گذشتن پانزده سال قمرى از تاريخ تولد (ماده 35 قانون جزا) علامات بلوغ اناث عبارت است از:
الف - حيض
ب- حمل
ج - گذشتن نه سال قمرى ازتاريخ تولد. بلوغ درخنثى مشكل موقعى محقق مى شود كه ازعهده تشخيص سود و زيان خود برآيد: تشخيص حسن و قبح ملاك بلوغ نيست.

 

بلوك
دهستان را گويند كه در تقسيمات كشورى حوزه بزرگتر از ده است. دهستان را دهدار اداره مى كند و سابقا او را مير بلوك مى ناميدند اين كلمه در نام خانوادگى بعضى اشخاص ديده شده است.

 

(مير) بلوك
رك. بلوك

 

بليت
نوشته اى كه مدلول آن تعهد پرداخت مبلغي يا انجام عملى است.

 

بناء عقلاء
(فقه) بقاء عقلاء نوعى ازعرف عقلاء (رك.عرف عقلاء) است كه هميشگى و همه جائى باشد مانند استصحاب كه فى الجمله مصداقى از مصاديق بناء عقلاء است وهم چنين است ((تصرف كه علامت مالكيت شناخته شود تاخلاف آن محرز گردد)) يكى ازمعاني حقوق طبيعى (يعنى هميشگى وهمه جائي بودن) بربناء عقلاء منطبق است بهمين جهت برخى از فقهاء گفته اند: بناء عقلاء ناشى ازفطرت انسان است. علامت عرف عقلاء و بناء عقلاء اين است كه هميشگي و همه جائى باشد.

 

بنچاق
اسناد راجع بمالكيت يا نقل و انتقال سابق برمعامله اى كه فعلا انجام مى گيرد (ماده 23 آئين نامه قانون ثبت - مصوب 1317)

 

بند (ز)
بند(ز) از قسمت اول ماده واحده قانون راجع باراضي دولت و شهرداريها واوقاف و بانكها مصوب 1335 را گويند كه بر افواه ساري وجارى شده و رنگ اصطلاح بسيار متداولى را بخود گرفته است.

 

بندگى رعايا
وضع يا حال رعيت (دهقان) كه بموجب قانون يا عرف يا قرارداد مكلف باشد  در زمين متعلق بفرد ديگرى زندگى و كار كند وبراى فردا خير خدمت يا خدمات معين را با دريافت اجرت يا رايگان انجام دهد و بهرحال حق تغيير وضع و حال خود را نداشته باشد (قرار داد تكميلي منع بردگى و برده فروشى - دوره 19 قانونگذارى - جلد سوم - صفحه 1517)

 

بنده
مرادف برده است (رك. بردگى)

 

بنكدار
تاجرى كه جنس مورد معاملات خود را بقدر فراوان در اختيار دارد و مى تواند بطور عمده فروشى عمل كند. اين اصطلاح در مقابل ((بار فروش)) استعمال ميشود و او تاجرى است كه قدرت عمده فروشى ندارد.

 

بنگاه
جائي كه براى كارهائي ازيك نوع اختصاص داده باشند. نظامى گنجوى گويد: هر آن كس كه شد دزد بنگاه من.... بمعني مؤسسه بكار ميرود. در اين زمان بيشتر به تجارتخانه اختصاص دارد مخصوصا دكان معاملات املاك را على الاطلاق بنگاه مى گويند و بهر صورت كمتر به مؤسسات دولتى گفته ميشود. بنگاه شخصيت حقوقى ندارد. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:

 

بنگاه آبيارى
بنگاه مستقل آبيارى بموجب قانون اجازه تأسيس بنگاه آبيارى مصوب 29- 2 - 1322 بمنظور توسعه واصلاح امور آبيارى كشور و نظارت آن تحت نظر وزارت كشاورزى تأسيس شده است و داراى شخصيت حقوقى است (ماده يك قانون اصلاح قانون تاسيس بنگاه آبيارى وامور مربوط به آبيارى كشور- مصوب 11- 5 1334- مجموعه 1334 صفحه 222)

 

بنگاه حمايت زندانيان
مؤسسه اى است دولتي كه بمنظور تربيت و تهذيب اخلاق و اصلاح زندانيان و آموختن حرفه بآنها و راهنمائى و پيدا كردن شغل براى زندانياني كه پس از اجراى محكوميت توانائي تهيه شغل ندارند تحت رياست عاليه وزير دادگسترى تشكيل ميشود (ماده يك اساسنامه بنگاه حمايت زندانيان - مصوب هيئت وزيران - مورخ 20-2-36)

 

بنگاه خالصجات كشور
بمنظور عمران و آبادى املاك خالصه و ازدياد توليد و تكثير درآمد آنها و هم چنين همكارى با دستگاههاى وزارت كشاورزى بنگاهى بنام بنگا. خالصجات تحت نظر وزارت كشاورزى تاسيس شده كه داراى شخصيت حقوقى و استقلال مالى است و عمليات خود را براساس قانون و آئين نامه هاى مربوط انجام ميدهد (ماده يك قانون تاسيس بنگاه خالصجات كشور- مصوب 26- 4- 34 مجموعه 1334- صفحه 137)

 

بنگاه عمرانى كشور
بمنظورعمران و آبادي قراء وتعميم فرهنگ و بهداشت و بهبود وضع كشاورزي و كشاورزان و بالابردن سطح زندگى آنان و تقويت روح همكارى و تعاون بين آنها بنگاهي بنام بنگاه عمراني كشور تحت نظر وزارت كشور تاسيس شده كه داراى استقلال مالى وشخصيت حقوقى مى باشد (مواد 1- 2 قانون بنگاه عمراني كشور- مصوب 11 - 5 - 34 مجموعه 1334- صفحه 193)

 

 

 

بنه
مقدار زمين زراعتى (قسمتى ازيك ده) كه چند گاو بزراعت آن اختصاص يافته باشد و در پاره اي از ولايات آن را بنيچه نامند (ماده 15 آئين نامه قانون اصلاحات ارضي مصوب 3- 5 - 43)

 

بنيچه
(بضم باء) مقدار زمين زراعتى( قسمتى از ده) كه چند گاو بزراعت آن اختصاص يافته باشد.

 

بوته جنگلي
رستنى هاى خود روى خشبى كه ساقه آنها بطور طبيعى كمى بالاتر ازسطح خاك منشعب شده باسد و نوعا در جنگلها يا اراضى جنگلى يا بيشه ها مى رويد. (ماده يك آئين نامه اجرائى قانون ملى شدن جنگلها مصوب 6- 6- 42 هيات وزيران)

 

بوته كويرى
نباتات خود روى چند ساله (جز درخت) كه دركوير و بيابان مى رويد بوته كويرى ناميده ميشود (ماده يك آئين نامه اجرائى قانون ملى شدن جنگلها مصوب 6 - 6 - 42 هيات وزيران)

 

بودجه Budget
الف - صورت سالانه دخل و خرج كشور يا سائر مؤسسات عمومى (مانند بودجه كل كشور و بودجه مجلس شوراى ملى)
ب - عوائد و مخارج پيش بينى شده كشور براى مدت يكسال شمسى (سنه مالى) كه بتصويب مجلس شوراي ملى رسيده باشد (ماده  يك قانون محاسبات عمومي 10- 12-  1312)

 

بودجه تفصيلى
بودجه اى كه هر وزارتخانه يا مؤسسه دولتى بطور تفصيل سالانه تهيه و مطابق رقمى كه در بودجه كل كشور براى آن پيش بينى شده است به تصويب مى رسد.

 

بورس Bourse
بازارعمده معاملات كلى بازرگانى و ارز كه بازرگانان و دلالان رسمي و توليد كنندگان و مصرف كنندگان كالاهاى بورسي در آن تجمع مى كنند ومعاملات نقد و مدت دار بمقدار كلى درآن ميشود و معامله كننده از طول مدت و تفاوت نرخ در اين مدت استفاده ميبرد و قصد معامله حقيقي باين غرض درآن ميشود. چون در شهر بروژ بلژيك اين اجتماع ابتداء در هتلى بنام هتل بورس صورت گرفت بعدا اين اسم براى معنى بالا علم شد (ماده 40 قانون تصفيه امور ورشكستگي) رك. بازار رسمى

 

بورس اوراق بهادار
بورسى كه درآن اوراق بهادار مورد معامله واقع شود. درمقابل بورس كالا استعمال 909- بورس بازرگانى مرادف بورس كالا است (رك. بورس كالا)

 

بورس كالا
بورسي است كه درآن پاره اى ازكالاها كه مصرف عمومي دارد و زود فاسد نميشود درآن مورد معامله واقع شود و غالبا اين كالاها از مواد اوليه ومحصولات كشاورزى است. درهمين معني بورس بازرگاني هم بكار مى رود.

 

بهاى عادله
مرادف نرخ عادله و قيمت عادله است (رك. نرخ عادله - قيمت عادله) ماده يكم قانون تملك زمين ها براى اجراء برنامه هاى شهرسازى مصوب 17- 3- 1339.

 

بهادر
در اصطلاحات ادارى عصر تيمورى بكسى گفته مى شد كه فوجي را درهم مى شكست يا ناحيه اي را به تصرف در مى آورد و لغت ((بزن بهادر)) كه اكنون استعمال ميشود يادگارى از همين اصطلاح است.

 

بهدارى
اداره اى كه براى مواظبت بهداشت مردم تاسيس شده است.

 

بهره بها
بمعنى اجرت المثل استعمال ميشود (رك. اجرت المثل)

 

بهره مالكانه
بهره اى كه زارع وكشاورز به مالك زمينى كه درآن كشت مى كند مطابق قرارداد و ياعرف محل مى دهد (ماده دوم قانون اصلاحات ارضي - مصوب 19- 10- 40)

 

بى احتياطى
(جزا) درمقابل غفلت بكار ميرود يعنى غفلت از جنس ترك است و بى احتياطى ازجنس فعل، كه عبارت است از ارتكاب عملى از روى ترك پيش بينى و حزم كه حقأ بايد آن پيش بيني يا حزم رعايت مى شد يعنى توقع آن عرفأ از فاعل عمل ميرفت  بى احتياطى بمعنى عام شامل بى مبالاتي هم هست. بى مبالاتي عبارت است ازاينكه فاعل عمل پيش بينى ورود ضرر را از ناحيه عمل خود بغيرمى كند ولى معذلك لاقيدى بخرج ميدهد و احتياط نمى كند مانند راننده اى كه باوجود ناقص بودن اتومبيل باحتمال اينكه انشاءالله طورى نخواهد شد بحمل مسافر يا كالا مبادرت كند. درتقسيم دوگانه خطا Faute (كه بنظر ما معنى صحيح آن تخطى است) بي مبالاتي و عدم مهارت هم وجود دارد زيرا تقسيم تخطى به بى احتياطى وغفلت محصور بحصر عقلى است. انتقاد - درمواد 6- 22 قانون كيفر بزه هاى مربوط به راه آهن مصوب 1320 بى مبالاتي و غفلت را روبروي هم بكار برده در صورتيكه غفلت و بي احتياطى درمقابل هم استعمال ميشوند و بهمين ترتيب درماده يك قانون تشديد مجازات رانندگان بي احتياطى و عدم مهارت را در مقابل هم بكاربرده در حاليكه مناسب بود غفلت و بى احتياطى را در مقابل هم بكارمى برد و اگر مقنن قصد تفصيل بيشتر داشت حق بود بى مبالاتى را هم مى افزود. فقط در لايحه مسئوليت مدني 1339 (ماده 1- 4) غفلت و بي احتياطى را اسم برده آنهم در دو ماده مختلف كه اين طرز استعمال درست نيست وحق بود كه درماده يك هر دو را باهم بكار مى برد.
 
بياض
وصف زمين غير مشغول به زراعت و بنا و نظاير آن مشروط به اينكه زمين مذكور درملكيت مالك بوده باشد والا بزمين موات بياض گفته نميشود.

 

بيان
(فقه) مقصود مصرحات قانونى است. درمقابل سكوت قانون استعمال ميشود وكلمه بيان در اصطلاح ((قبح عقاب بلا بيان)) هم بهمين معنى است.

 

بيتكچى
در اصطلاح اداري عصر مغول وتيموري منشى جمع و خرج ماليات را مى گفتند. مستوفيان عصر صفويه و قاجار جانشينان اين منشيان هستند.

 

بيت المال
رك. ديوان بيت المال در قانون اصلاحات ارضي 19- 10- 40 بيشه يا قلمستان زمينى است كه درآن درختان غير مثمر بوسيله انسان غرس شده و تعداد درخت درهرهكتارآن ازهزار اصله تجاوز نمايد.

 

بيشه طبيعى
بيشه اى كه اشخاص ايجاد نكرده باشند (ماده يك آئين نامه قانون ملى شدن جنگلها مصوب 6- 6- 42 هيات وزيران)

 

بيطرفى
(بين الملل عمومي) وضع دولتى كه از هرگونه دخالت در جنگ بين دو يا چند دولت خوددارى كند.

 

بيطرفى اجباري
وضع دولتى كه دائما از حق دادن اعلان جنگ محروم گرديده است و اين وضع غالبا از طرف دول بزرگ بر دولت كوچك تحميل ميشود زيرا اين نوعى از  حجر است. و چون بموجب عهدنامه اى اين تحميل بعمل مى آيد آنرا بيطرفى قراردادى (قرررداد بضرر ثالث و بين دول بزرگ) هم ناميده اند كما اينكه بيطرفى دائمى هم ناميده شده است.

 

بيطرفى اختيارى
وضع دولتى است كه باختيار وتصميم خود از دخالت در جنگ بين دويا چند دولت خودداري كند. بيطرفى موقتى هم در همين معنى بكار رفته است درمقابل بيطرفى دائمى (رك. بيطرفى اجبارى)

 

بيطرفى ارافى و ابنيه و مؤسسات
براثر توافق دو خصم از سرايت جنگ بپاره اى از اراضى و ابنيه و مؤسسات خوددارى ميشود و اين وضع را بيطرفى اراضي و ابنيه و مؤسسات نامند.

 

بيطرفى دائمى
رك. بيطرفى اجباري
بيطرفى قراردادى
رك. بيطرفى اجبارى

 

بيطرفى مشروط
بيطرفى مقيد بقيد وشرط را گويند چنانكه دولتى اعلام بيطرفى كند بشرط اينكه جنگ معينى از منطقه معينى تجاوز نكند.

 

بيطرفى مطلق
(بين الملل عمومى) هرگاه بيطرفى دولتى مقيد بهيچ قيد و شرط نباشد آنرا بيطرفى مطلق نامند. در مقابل بيطرفى مشروط بكار رفته است (رك. بيطرفى مشروط)

 

بيطرفى موقتى
رك. بيطرفى اختيارى

 

بيع
(مدنى- فقه) الف - تمليك عين است بعوض معلوم (ماده 338 ق- م) شرط بيع اين نيست كه عوض مبيع پول باشد ولى شرط اين است كه يكى از عوضين بعنوان ثمن داده شود (مفهوم مخالف ماده 464 ق- م) و اين امر بيع را از صلح جدا مى كند.
ب - عمل بايع را نيز بتنهائى بيع گويند. (بر خلاف معنى بالا كه بيع به مجموع عمل بايع و مشترى گفته ميشود) چنانكه درباب وصيت به ايجاب موصي وصيت گفته ميشود. استعمال بيع در مواد 92- 202 قانون جزا مجاز است نه حقيقت.

 

بيع توليه
(فقه) هرگاه در بيع، اخبار از رأس المال نمايند و بهمان رأس المال بفروشند آنرا بيع توليه نامند.

 

بيع حال
(به تشديد لام) بيع، نقد را گويند كه مبيع و ثمن هردوحال مى باشند يعنى براى پرداخت آنها اجلى مقرر نميشود.

 

بيع حصات
(فقه) بيعى كه عاقد با انداختن سنگريزه و اصابت آن به كالا قصد انشاء خود را اعلان ميكرد و بيع را واقع مى ساخت (مفتاح الكرامه - جلد متاجر- صفحه 154- 160) اعراب جاهليت اين بيع را داشتند و دراسلام منع شد.

 

بيع خيار بشرط رد ثمن
(فقه – مدنى) مرادف بيع شرط است (رك. بيع شرط)

 

بيع خيارى
مرادف بيع شرط است (رك. بيع شرط)

 

بيع دين به دين
رك. فروش بوعده

 

بيع ربوى
(فقه) بيعى كه مشخصات ذيل را دارا باشد:
الف - عوض و معوض ازيك جنس باشند مثل اينكه هر دوگندم و يا يكى گندم و ديگرى جو باشد.
ب- عوض ومعوض قابل كيل يا وزن باشد يعنى عرفأ بكيل ويا وزن مبادله شوند. در گردو ربا نيست زيرا عرفا بعدد فروخته ميشود.
ج - يكى از متعاملين از ديگرى اضافه بخواهد مثل اينكه صد من گندم را با صد و ده من گندم مبادله كند.

 

بيع سلف
(مدنى- فقه) مرادف بيع سلم است و آن بيعى است كه ثمن حال و مبيع مؤجل باشد. باختصار سلف گفته مى شود اسم عاميانه آن (پيش خريد - پيش فروش) است از راه اين بيع اغلب واسطه هاى فروش حاصل زحمت توليد كنندگان را يغما كرده و بار مصرف كننده را سنگين مى كنند و نظارت در اين گونه معاملات شرط عدالت اجتماعى است.

 

 

 

بيع سلم
(مدنى- فقه) بيعي است كه ثمن حال و مبيع مؤجل باشد. اسم ديگر آن بيع سلف است و باختصارسلم وسلف گويند.

 

بيع شايع
(فقه) بيعى كه يكى از عوضين مسكوك طلا يا مسكوك نقره (در ازمنه اى كه پول رايج محسوب مى شد) باشد اگر عوضين هر دو مسكوك طلا يا نقره باشند آنرا بيع صرف نامند و اگرهيچيك ازعوضين مسكوك طلا يا نقره نبود آنرا بيع مقابضه مى ناميدند.

 

بيع شخصى
رك. بيع كلى

 

بيع شرط
(مدنى- فقه) درعقد بيع متعاملين ميتوانند شرط نمايند كه هرگاه بايع در مدت معينى تمام يا مثل ثمن را بمشترى رد كند خيار فسخ معامله را نسبت بتمام مبيع داشته باشد وهمچنين مي توانند شرط كنند كه هرگاه بعض مثل ثمن را رد كرد خيار فسخ معامله را نسبت بتمام يا بعض مبيع داشته باشد و در هرحال حق خيار تابع قرارداد متعاملين خواهد بود.... (ماده 458 ق – م)
 
بيع صرف
(فقه) بيع هريك از طلا و نقره (اعم از مسكوك و غير مسكوك) بيكديگر را گويند.

 

بيع عقدى
(فقه) بيعى كه ايجاب و قبول آن لفظى باشد (اين اصطلاح در مقابل بيع معاطات استعمال شده است) درحقوق مدنى كنونى شرط تحقق بيع عقدى اين نيست كه ايجاب و قبول آن از لفظ باشد و اساسا بيع بدو قسم عقدي و غيرعقدى تقسيم نميشود. در فقه، بيع معاطات را عقد نميدانند بلكه آنرا يكنوع تراضى ميدانند (رك. تراضي) بيع معاطات در فقه يك تراضي جائز است ومشمول اصالة اللزوم درعقود نميشود (قول مشهور)

 

بيع عينه
رك. عينه

 

بيع غائب
(فقه) هرگاه مبيع در مجلس عقد حاضر نباشد و باعتماد مشاهده سابق يا توصيف بايع يا ثالث عقد واقع شود اين بيع را باعتبار غائب بودن مبيع از مجلس عقد، بيع غائب ناميده اند.

 

بيع غررى
(مدنى- فقه) بيعى است كه يكى از طرفين آن باوجود اينكه احتمال وجود زيان خود را در آن بيع ميدهد اقدام بواقع ساختن عقد بيع نمايد مثل اينكه مبيع مجهول است با اين وصف اقدام ببيع مال مجهول نمايد (رك. غرر)

 

بيع غيرعقدى
رك. بيع عقدى

 

بيع قطع
(مدني) اصطلاح عاميانه هر بيعى است كه عنوان بيع شرط را نداشته باشد (رك. بيع شرط). چون در حال حاضر در قانون ايران بيع شرط مملك نيست و بالتبع صفت بيعى را از دست داده همه بيعها بيع قطع است (ماده 34 مكرر قانون ثبت)

 

بيع كالى به كالى
(فقه) كالى در لغت بمعنى مؤخر است ازفعل ماضي ((كلاء)) بروزن نصر بمعنى تأخر. وكالى به كالى بمعني نسيه به نسيه است و آن بيعى است كه پرداخت ثمن و مبيع هر دو مؤجل باشد. (رك. فروش بوعده)

 

بيع كلى
(فقه- مدني) هرگاه مبيع كلي باشد نه عين مشخص (مانند مبيع در بيع سلف) آن بيع را بيع كلى نامند و اگرمبيع عين شخصى باشد آن بيع را بيع شخصى ناميده اند

 

بيع مؤجل
رك. بيع نسيه
بيع مؤجل به مؤجل
(مدني- فقه) بيعى است كه ثمن و ثمن هردوكلى در ذمه باشند. اين بيع در فقه باطل است ودرعبارات قانون مدني هر چند صريحا ابطال آن ديده نميشود ولى تا اندازه اى ظهور دربطلان آن دارد. كسانيكه ميخواهند اينگونه معاملات كنند ميتوانند آنرا بصورت عقد صلح درآورند.

 

بيع محاباتى
(مدنى- فقه) بيع به كمتراز ثمن المثل را كه عالما عامدا صورت گرفته باشد گويند معمولا بين خويشاوندان ودوستان نزديك واقع ميشود مانند اينكه خانه اى را كه دويست هزار تومان مى ارزد به دوهزار تومان بفروشند. اگر عالما و عامدا نباشند بيع محاباني نيست بلكه بيعى است كه يك طرف مغبون شده و خيارغبن پيدا مى شود و حال اينكه در بيع محاباتى خيار غبن مورد پيدا نمى كند.

 

بيع مرابحه
(فقه) هرگاه دربيع اخبار از رأس-  المال كنند وزيادتر از رأس المال فروشند آنرا بيع مرابحه نامند.

 

بيع مساومه
(فقه) هرگاه در بيع اخبار از رأس - المال نكنند بيع را بيع مساومه گويند.

 

بيع مشاع
(فقه- مدنى) هرگاه مبيع، حصه مشاع باشد آن بيع را بيع مشاع نامند مثل اينكه دو برادركه درخانه اى شريكند يكى سهم خود را بثالث بفروشد.

 

بيع معاطات
(فقه) الف - بيعى است كه ايجاب وقبول آن لفظى نباشد. معاطات ممكن است از طرفين معامله يا ازيكطرف باشد.
ب - بيعى كه ايجاب و قبول آن لفظى نبوده و جامع شرائط صحت عقد نباشد اين اصطلاح خيلى كم استعمال شده است.

 

بيع معدوم
(فقه – مدني) هرگاه مبيع در حين عقد وجود نداشته باشد آن بيع را بيع معدوم نامند كه مطابق مقررات كشورباطل است. مثلا اگركسى پرتقال باغى را در فصلى كه تازه شكوفه بر درختان ظاهر شده بخرد اين مصداق بيع معدوم است.

 

بيع مقابضه
رك. بيع شايع

 

بيع مواضعه
(فقه) هرگاه در بيع اخبار از رأس المال كنند وكمتر از مقدار رأس المال فروشند آنرا بيع مواضعه نامند.

 

بيع موزون
(فقه) بيعى كه مبيع آن را حين بيع عرفا وزن مى كنند مانند هندوانه وگندم وگوجه فرنگى. بيع پرتقال بيع موزون در زمان ما نيست و هم چنين است بيع تخم مرغ. اگر مبيع وزن كردنى را بغير وزن بفروشند بيع باطل است.

 

بيع نسيه
(مدني- فقه) بيعى كه ثمن آن كلى و براى پرداخت آن موعدي معين شده باشد (خواه مبيع عين معين يا كلى در ذمه باشد) اسم ديگرآن بيع مؤجل است.

 

بيع نسيه به نسيه
اسم عاميانه بيع كالى بكالى است (رك. بيع كالى به كالى)

 

بيع نقد
(مدنى- فقه) بيعى است كه متاع و قيمت هردو حال باشند يعنى براى دادن آنها موعدى مقرر نكرده باشند. بهمين جهت آنرا بيع حال (درمقابل بيع مؤجل) نيز گفته اند.

 

بيع وضيعه
مرادف بيع مواضعه است (رك. بيع مواضعه).

 

 

 

بيع وقف
(مدني- فقه) بيعي كه مبيع آن موقوفه باشد كه در موارد استثنائى بتجويز قانون فروخته مى شود (ماده 88 قانون مدني).

 

بيعانه
(مدني) مقداري از ثمن است كه ازباب اطمينان بايع ازطرف مشترى باو پرداخت مى شود خواه تسليم مبيع، مدت داشته باشد (مانند بيع سلم) خواه مدت نداشته ولى آوردن مبيع و تحويل دادن آن نوعا مستلزم زحمت ويا هزينه باشد.

 

بيعت
(فقه) در حقوق اساسى اسلام نوعى از شيوه انتخابي براى تعيين جانشين رسول اكرم (ص) است. شرائط بيعت در قانون معين نشده و مشخصات عرفى آن كه در چهارده قرن قبل وجود داشته روشن نيست از نظر بعضى ازحقوقدانان با بيعت يكنفر مسلمان ميتوان گفت كه جانشين مزبور انتخاب شده است. بيعت از نظر بعضى كاشف از امامت است واز نظر بعضى موجد و مؤسس. (و اين نظيركاشف و ناقل بودن اجازه است)

 

بيگانه
مرادف اجنبى است (رك. اجنبى)

 

بيلان
جدولى است كه درآن صورت دارائي و محاسبات يك تجارتخانه و بنگاه و مؤسسات تجاري تا تاريخ معين، خلاصه شده است و بصورت يك صفحه دوستونه است كه حاوى ديون ومطالبات تجارتخانه يا بنگاه يا مؤسسه مزبور مى باشد. ترازنامه نيز درهمين معني استعمال ميشود.

 

 (استخراج) بيلان
تنظيم ترازنامه را گويند.

 

بى مبالاتى
رك. بى احتياطي

 

بيمه
عملى است كه بموجب آن شخصى بعنوان بيمه گر درمقابل دريافت عوضى بنام حق بيمه يا وجه اشتراك و بموجب قوانين و تعرفه هاى خاص جبران تعدادى از حوادث موجب خسارت Risques (از قبيل زلزله، حريق وغيره) را بعهده مى گيرد بطوريكه عوض مزبور درصورت وقوع حادثه و پرداخت آن به بيمه گزار معادل خسارت وارده باشد.

 

بيمه باقساط ثابت
نوعى است از بيمه كه بيمه گزار اقساط معينى به بيمه گر ميدهد (اين اقساط را Prime مى نامند) تا در صورت وقوع حادثه زيان آوري بيمه گر ازعهده خسارت برآيد خواه مبلغى كه از بابت خسارت ميدهد بيشتر از اقساطى باشد كه تا زمان وقوع حادثه از بيمه گزار گرفته است خواه كمتر و خواه مساوى اين اصطلاح در مقابل ((بيمه تعاونى)) استعمال ميشود.

 

بيمه تعاونى
نوعى است از بيمه كه چند نفر براى نگهدارى اموال خود در مقابل حوادث معين هر ساله مبلغى بشركت بيمه ميدهند (اين قسط ساليانه را Cotisation يا وجه اشتراك مى نامند) اين مبلغ، ثابت نيست بلكه تابع خسارتي است كه هرساله شركت بيمه بايد در مقابل ورود آسيب بيكى از اشخاص مزبور بپردازد. درمقابل پرداخت وجه اشتراك مزبور هرگاه زياني از حادثه مزبور بمال يكى از آن چند نفر وارد شود شركت بيمه آن زيان را جبران ميكند.

 

بيمه عمر
بيمه اى است كه بموجب آن بيمه گرتعهد مى كند در مقابل دريافت حق بيمه مبلغى معين پس از مرگ بيمه گزار بشخص يا اشخاص مصرح در بيمه نامه يا بورثه او بدهد. اين بيمه بنفع شخص ثالث است.

 

بيمه مسئوليت
بيمه اى است كه بموجب آن بيمه گر متعهد ميشود كه هرگاه بيمه گزار درعقد معينى بسبب تخطى از تعهد خود ملزم بپرداخت خسارتي بنفع متعهدله آن عقد گردد بيمه گر آن خسارت را بپردازد اين بيمه اثرشرط عدم مسئوليت را دارد. رك. شرط عدم مسئوليت

 


(حق) بيمه
مالى كه بيمه گزار درمقابل تعهد جبران خسارت به بيمه گر ميدهد.

 

بيمه گر
كسيكه تعهد جبران خسارت را در بيمه مى نمايد.

 

بيمه گزار
كسيكه بيمه گر بنفع او تعهد مى نمايد وخسارت وارد شده باو را جبران مى كند.

 

بيمه نامه
سندى كه بموجب آن قرار داد بيمه تنظيم مى شود بيمه نامه نام دارد.

 

بينه
(فقه) تعداد شهودى كه قانونا شهادت آنها ميتواند يك امر حقوقى (مدني يا جزائي) را اثبات كند مثلا دعوئي كه با شهادت دو شاهد مرد اثبات ميشود مجموع دو شاهد را بينه گويند و گاه بينه چهار نفر ميشود. در مثال اول يك شاهد را اصطلاحا ((نصف بينه)) گويند. (ماده 247 آئين دادرسى كيفرى)

 

بينه تصرف
(فقه) هرگاه مستند شهادت شاهد، تصرف مشهودله باشد آن بينه را بينه تصرف گويند.

 

بينه تعديل
(فقه) شهودى كه شهادت برعدالت كسى ميدهند. شاهدى را كه برعدالت ديگرى شهادت ميدهد اصطلاحا معدل (بضم اول وتشديد وكسر ثاني) ومزكى (بروزن معدل) نامند.
 
بينه جرح
(فقه) شهودى كه برعادل نبودن كسى شهادت دهند وبتعبير ديگر به جرح كسى شهادت دهند.

 

بينه خارج
(فقه) هرگاه مالى درتصرف كسى باشد و ديگري دعوي ملكيت آنرا كند و هر دو طرف بينه برمالكيت خود اقامه كنند بينه مدعى مذكور را بينه خارج نامند وبينه مدعى عليه متصرف را بينه داخل.

 

بينه داخل
رك. بينه خارج

 

بينه شرعيه
(فقه) اصطلاح تفصيلى ((بينه)) است (رك. بينه) ماده 247آئين دادرسى كيفرى.

 

بينه ملك
(فقه) شهودى كه مستند شهادت آنان علم به مالكيت مشهودله باشد (نه علم به يد و تصرف او) مانند آنكه شاهد درحين عقد حاضر باشد و عم حاصل كند كه مشهود له مال مورد دعوى را ازطرف خود خريدارى كرده است.

 

بينه يد
(فقه) هرگاه مستند شهادت شهود، يد مشهودله باشد آن بينه را بينه يد گويند.

 

 (نصف) بينه
رك. بينه

 

بيوتات
(اصطلاح ادارى دوره صفوى) در درون محوطه قصر شاه عمارات متعدد كه هريك محل يكنوع كاربود. (بهمين جهت آنها را كارخانه هاى شاه وكارخانه هاى سلطنت مى ناميدند) وجود داشت مانند خزانه و قورخانه وملبوسات وهنر (يعنى كتابخانه ونقاشخانه) وغيره هركارخانه تحت نظر يك رئيس كه صاحب جمع ناميده مى شد ويك مشرف (بازرس) اداره مى شد مجموع اين كارخانه ها را بيوتات يا بيوتات سلطنتى ميگفتند.

 

بيوتات سلطنتى
رك. بيوتات

 

بيوه
زنى كه شوهرش مرده باشد.

 


--------------------------------------------------------------------------------
پي نوشت :
ترمينولو‍‍ ژي حقوق ،دكتر محمد جعفر جعفري لنگرودي ،چاپ چهارم ،زمستان 1368 ،ناشر گنج دانش


برچسب‌ها: ب, ترمینولوژی
[ 91/06/28 ] [ ] [ یحیی الیاسی ]

  الف     اباحه       ( مدنى- فقه )ا باحه چيزى بمعنى اجازه تملك يا ارتكاب فعل يامصرف و اخذ چيزى است( ماده 92 ق- م). در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:                   اباحه تملك         (مدنى- فقه )يعنى اجازه تملك. اين اجازه راگاهى مقنن مستقيمأ ميدهد ما نند اجازه تملك مباحات درماده 147ق- م وگاهى ناشى ازقصد انشاء مالك است مانند نثار مال درعروسي كه صاحب جشن از طريق نثار، اباحه تملك مال بحضار مى كند 0 ا ذن در نهادن سرتير برسرديو ار هم مصداق اباحه تملك منافع است( ماده 120 ق- م) همه اقسام اباحه تملك، جائزيا لازم نيستند بلكه بحسب طبيعت هرقسم ممكن است جائزيا لازم باشد غالبا جائز ميباشند                   اباحه منافع به عوض         (فقه- مد ني )هر گا ه منا فع چيزى (بطور عام كه شامل كار اجير هم باشد) در مقابل عوض( معين يا غير معين )مبادله شود و اين مبادله جائز( نه لازم) باشد آنرا اباحه منافع بعوض گويند پس اگر كسى به باربر بگويد اين چمدان را بفلان مقصد برسان و او هم برساندو مزدى بگيرداين را ا باحه منافع بعوض گويند.         ا نتقاد- مورد بالا نوعى ازاجاره است و چون فقهاء ومقنن مدنى خواسته اندعقد اجاره را در همهء اصناف آن، لازم بدا نند محتاج شده ا ند كه مورد بالا را ازاجاره خارج كرده برخى آنرا اباحهء منافع بعوض دانسته اند و برخى آنرا " امر معاملى موجب ضمان " ناميده اند ومقنن مدتي هم در ماده 336 ق- م ازاين فكر پيروى كرده است " در حاليكه فكرلازم بودن (يا جائز بودن) همه اصناف يك عقد( كه عمومأ حقوقدا نان غرب وشرق ازآن پيروى مى كنند) بنظرما فكرقشرى است مثلا به تبعيت از همين فكر سطحي عده اى تمام اقسام عقد قرض ( ا عم ازموجل و غير موجل )را عقد لازم دانسته اند و عده اي ديگر تمام آ نر ا عقدجا ئز دا نسته ا ند و عده اى آنرا از طرف وام دهنده لازم و از طرف وام گير نده جائز شمرده اند و بدنبال اين طرز فكر ماده 651 قا نون مدني به بي اساس ترين وجه مدون شد در حاليكه عقد قرض موجل هميشه ازطرفين لازم است و عقد قرض غير موجل ازطرف قارض، لازم و از طرف مقترض جائز است         ا بداع       ( فقه )درلغت بمعنى اختراع و ايجادچيز تازه است. در شريعت بمعنى چيز تازه ( فكر تازه) بعنوان ديا نت در دين وارد كردن است.                   ا بداع احتمال         ( فقه )فرض جديد و تازهاى در مورديك مساله فقهى اظهار نمودن است. ابداع احتمال، ذهن را ازحا لت بساطت خارج ميسازد( مقدمه عمومى علم حقوق- شماره 200 ببعد)                   ابراء         ( مدني )چشم پوشى اختيارى بستانكار از طلب خود 0 ابراء ازايقاعات است و لازم است( ماده 289 قا نون مدنى). (فقه) اسقاط ذمه غير( خواه ذمهء ما لى باشد يا غيرمالى مانند حق قصاص) 0                   ا بلاغ         (دادرسه مدني )رسا ندن يك سند رسمي (خواه از اوراق دعوى باشد خواه از اوراق اجراء احكام يا اجراء اسناد لازم الاجراء و غيره  )باطلاع شخص يا اشخاص معين با رعايت تشريفات قانونى مخصوص.                             ا بلاغ عادى         مرادف ابلاغ قانوني است( رك . ابلاغ قانوني)                   ابلاغ قانو نى         هرگو نه ابلاغى كه مطا بق مقررات قا نون بوده ولى بصورت ابلاغ واقعى نباشد اصطلاحأ ابلاغ قانونى يا ابلاغ عادى ناميده ميشود( ماده 175 آئين دادرسى مدني)                   ابلاغ واقعى         ابلاغ به شخص محكوم عليه( يا بطوركلى ابلاغ بشخصى كه غرض از ا بلاغ، اطلاع دادن به او است) يا وكيل او (ماده 175 آئين دادرسى مدني)                             ا بلاغ وزارتى         (حقوق ا د ارى) هدايت ا دارات وماموران وزارتخانه و مراقبت كارهاى آنان در ا ختيار وزير است و بلكه تكليف او است اگر اين اختياريا تكليف مر بوط بمورد خاص باشد دستوروزير را ا بلاغ وزارتي و دستور وزارتى و حكم وزارتي نامند و اگربطوركلي باشديعنى ناظر بخصوص مورد نباشد آنرا بخشنامه وزارتي نامند.                    (سا بقه) ا بلاغ         (آئين دادرسي مدني) هرگأه دريك دعوى اوراق دعوى نسبت بيكى ازطرفين آن در محلي مطابق مقررات ابلاغ شده باشد و در جريان دادرسى به ابلاغ ديگرى حاجت افتد و تغيير محل اقامت (يا محلى كه براى ابلاغ برگها انتخاب شده است) عنوان شودا بلاغ سا بق را سا بقه ا بلاغ نامند. سا بقه ا بلاغ درمرحله بدوى براى مرحله پژوهشى هم كافى است.                    (مو ارد) 1 بلاغ         (دادرسي مد نى) مو اردياست كه د ادستا نها بايد در دادرسي هاى مدنى و بازرگاني دردادگاههاى شهرستان واستان مداخله كنند وآنها عبارتند از: دعاوى راجع باموال و منافع وحقوق عمومى- دعاوى رأجع بدولت- دعاوى راجع بوجوه بريه و امور خيريه كه جنبه عمومى داشته باشند ما نند وصاياي عمومى واوقاف عمومى         و ا مثال آ نها- دعاوى را جع به  محجورين و غا ئب مفقودالاثر (ماده 139 دادرسى مدني)                   ا بلاغنا مه         برگ رسمي متضمن ا خطار امرى ازامور مر بوط بمر افعات دردادگاهها ويا امور حسبى كه از طرف دادگاه بعمل مي آيد (ماده 97 آئين دادرسى مد نى)                   ا بن ا لملاعنه         فرزندى كه نسب او بموجب لعان نفى شده است . رك. لعان                   ا بوا بجمعى         در معانى ذيل بكار رفته است:         ا لف- ميز ان دريافتى مامور وصول در مدت معين از قبيل هفته يا ماه يا غيره. ب- ميز ان پرداختى مامورپر دا خت در مدت معين نسبت بمامورانى كه هم دريافت و هم پرداخت مى كنند. ميزان ابوابجمعى را مرجع صلاحيتدار بحسب دريافت يا پرداخت معين مى كند.( تبصره دوم ماده سوم ازمواد تصويب نامه مورخ 25-3- 39 كه درتكميل تصويب نامه 27404 مو رخ 12-1-38 مقر ر گر ديده  است 0         ج- درمورد صاحب جمعان جنسى ميز ان ارزش اوراق و جنس تحويلي بآ نها است چنا نكه گويند ا بوا بجمعى ا نباردار فلان اين مقداراست (تبصره ماده هشت تصويب نامه مذكور) وبهمين معنى در ماده 401 قانون دادرسى و كيفر ارتش بكار رفته است.         اتحا د         درلغت بمعنى يگا نگى است ودراصطلاحات ذيل بكار رفته است:                                        اتحاد دولFederation d'Etates          ( بين ا لملل عمومى) نوعى از اتحاددول كه بجهت تقويت جنبهء تمركزقوى بصورت دو لت وا حدمتمايز از دول عضودرمى آيد زيرا از نظر بين المللى كشور واحدى محسوب است و بعكس اتفاق دول( رك . دول) داراى عناصر و اركان حكومت و دولت واحد تمام عيار (از قبيل حكومتGouvernement و پارلمان و دادگاه فدرال) مي باشد و سياست خارجى منحصر تحت اختيار او است يعنى اعضاء اتحاد داراى ديپلماسي واحد ماباشند مانند حكومت سوئيس و كشور امريكاى متحد شمالى و غيره . اعضاء چنين اتحادى را دول متحلده نامندچنانكه مى گويند دول متحده امريكاى شمالى (رك . تركيب دول)                   اتحاد طريق دومساله         (فقه) بمعنى وحدت ملاك (رك 0 وحدت ملاك) و تنقيح مناط استعمال ميشود. مقصود از دو مساله در اصطلاح بالا اين است كه در يك مساله حكم قانوني وجود دارد و در مساله ديگر قا نون ساكت يا مجمل يا متعارض است و هر دومساله مذكور ازيك وادى وازيك جهت ميباشند در اينصورت همان قا نون را تعميم بمورد سكوت مزبور ميدهند مانند حكم قطعى دادگاه وحكم غير قطعى كه قرار اجراى موقت آن صادر شده باشد اين دو مساله بموجب ماده 599 قا نون اصول محاكمات قديم طريق واحد دارند (مقدمه عمومى علم حقوق- صفحه 115 ببعد).                                       اتحادگمركى nuion douaniere         (بين الملل عمومى )نوعى از اتحاد دول است كه دول عضو بارفع خطوط وسرحدات گمركى فيما بين ازلحاظ تجارت خارجى سياست واحدى را پيش گرفته و در حكم يك دولت ميشوند و مرزگمركى آنها با دول خارج اتحاد، مرز واحد است و حقوق گمركى كه توسط اين اتحاديه از كشورهاى ديگرگرفته ميشود بر وفق قرارداد مز بور بين اعضاء اتحاديه تقسيم ميشو د.                   ا تحا ديه         انجمن صنفى كه حافظ منافع يك صنف است( و صنف عبارت است ازگروهي كه داراى يك حرفه يا چند حرفه شبيه بهم باشند)0رك،ا نجمن- سنديكا Syndicat                             اتفاق دولConfederation d'Etates         ( بين الملل عمومي) نوعى از اتحاد دول است كه امروزه از بين رفته است و دول اعضاء اين اتحاد، حاكميت         Souverainnete  خود را از دست نميدهند. وحدت دول عضو، قائم بيك قدرت مركزى است كه آنرا Dieteيا Congresنامند و قدرت اين دستگاه مركزى ناشى از دول عضو بوده و به نمايندگى از آنان اعمال ميشود و اعضاء اين دستگاه مركزى از طرف دول عضو انتخاب ميشوند 0 سوئيس و آلمان و امريكاى متحد شما لى كه امروز. بصورت دول متحده Etats federaux اد اره مى شوند قبلا بصورت اتفاق دول (دول مجتمعه) ا داره ميشد ند( رك. تر كيب دول).                             ا تلاف         ( مدني- فقه) از بين بردن مال ديگرى كلا يا بعضأ بطوريكه فعل منشاء اتلاف، بوسيله خود فاعل، بهدف هدايت شده باشد( ما نندتحريك سگ درنده بدريدن لباس عابرين) يا فعل مزبور مستقيمأ ( بوسيله آلت يا بدون آلت) بهدف وارد شده باشد مانند شكستن پنجره ديگرى با سنگ يا با دست. عمدوعدم عمدو قصد وعدم قصد نسبت بمسئوليت مدنى تلف كننده فرقى ايجاد نميكند( ماده 328 ق- م) زائل كردن صفت كمالى از مال، نمونه اى است از اتلاف بمعنى اعم ولى اتلاف بمعنى اخص شامل آن نيست وآنرا نقص مى گويند( ماده 389 قا نون مدني) (حقوق جز ا) اتلاف درحقوق جزامختص اشياء منقول است( ماده 257- 241قا نون كيفر عمومى).                             ائاث البيت         اشياء منقولى كه مخصوص استعمال منزل است ويا جزء تجملات خانه مى باشد .                    آئار تاريخى         اشياء و ابنيه اى كه بعلت گذشتن زمان طولاني برآ نهايك قوم بآنها علاقة تاريخى پيداكرده باشند (ماده 26 قا نون مدني)                             آثار ملى         كليه آثار صنعتى و ابنيه واماكن كه تااختتام دوره ز نديه درمملكت اير ان  احداث شده جزء آثارملى ايران است (ماده اول قانون راجع بحفظ آثار ملى مصوب 12- هـ 1309 )                   اثبات         ( فقه)مرحله علم بچيزى را مرحله اثبات آن چيز نامند وچون درعم خطاهم واقع ميشود بنابراين ممكن است مرحله اثبات مطا بق مرحلة ثبوت( واقع)نباشد.         ( در مقابل ثبوت استعمال ميشود- رك . ثبوت )بجاى اثبات، عبارت " به ثبوت رسا ندن " را بكار ميبر ند واين از اغلاط است 0( آئين دادرسي) اقامه دليل بر مورد ادعاء بر اى ترتب آثار قا نو ني آن برأن.                   اثبات باز Preuve Libre         (دادرسى) شيوهاى است از ا ثبات دعوى كه درآن شيوه قاضي ميتو ا ند بهروسيله كه بخو ا هدحقيقت مو رد   ترافع را كشف وسپس حكم صادر كند حتى بعلم شخصى ميتواند متوسل شودمثال معروف آن، داستان حكم         به تنصيف طفل مورد ادعاء دوزن بود تا مادرحقيقى معلوم شود. رك. ا ثبات بسته- اثبات ميا نه                                                 اثبات بستهPreuve Legale                                  (دادرسي) شيوهاى است از اثبات دعوى كه درآن شيوه وسائل اثبات كما و كيفأ بموجب قانون معين گرديده و قاضى نبايد ازآن حدودتجاوزكند ما ننداثبات لواط بشهادت چهار شاهد. اگر قاضي بشهادت آنها تر تيب اثر ندهد فاسق ومنعزل است و تعبدأ بايد بآن ترتيب اثر دهد. رك. اثبات باز- اثبات ميا نه                   ائبات ميانهPreuve mixte                ( دادرسي) شيوه اى است ارا ثبات دعوى كه در آن، وسائل اثبات كما و كيفا بموجب قانون معين است ولى قاضي در ارزيا بى وسائل اثباتي موجود درقوا نين مو ضو عه در خصوص هر مو ررمعين اختيا را تي دارد مثلا عدد شهود محصورنيست و اگر بشهادت شهود اطمينان پيدا نكند آنرا رد مى كند وهمچنين است ا عتبار ا ما رات قضا ئى ( ماده 424 دادرسى مدني و ماده 1321قا نون مدني)                   اثر         ( فقه) درمعا نى ذيل بكاررفته است:         ا لف- خبرى كه از غيرمعصوم (صحا بى يا تابعى و مانندآنها) نقل شود 0         ب- مر ادف حديث غا لبأ استعمال ميشود.                   اثر موقوف         ( فقه) خبرى است كه صحابى آنرا بدون اينكه به بيغمبر (ص) نسبت دهد نقل مى كند.                   ائم         ( فقه) عملى كه قانون آنرا بقيد مجازات منع كرده باشد (لاتعاونوا على الاثم) در اصطلاحات فعلى آنرا جرم گويند 0                   ا جا ره         ( مدني- فقه) عقدى است كه بموجب آن يك طرف منفعت عين يا نيروى كار خودرا درازاء اخذ اجرت معامله ميكند 0 مورد اجار 0 ممكن است اشياء ياحيوان يا نيروى ا نسان باشد (ماده 466-467 ت- م)                   اجار 6 اشياء و حيوان         (فقه- مد ني) عقداجاره اى است كه مورد اجاره عيئ مال ويا حيوان باشد) ماده 466-468- 507 ق- م).                   اجاره انسان         ( مدنى- فقه) در مقابل اجاره اشياء و حيوا نات بكار مى رود. در همان مورد كه اجاره خدمات بكار رفته استعمال شده است( رك 0 اجاره خدمات).                             ا جا ره بها         بمعنى مال الاجاره است . يعى اجرت و عوض منافع مالى كه بموجب عقد اجاره معين ميشو د.                   اجاره خدمات         ( مدني- فقه) عقد اجاره اى است كه شخصى نيروى كارخود را در مقا بل اخذ مزد معامله ميكند صاحب نيروى مزبور را ا جير- خدمتكار- كارگر مى نا مند وطرف اور ا مستاجر- كار فر ما- صا حب كارگويند         ( ماده 514 ى- م) 0                   ا جا ره خط         اصطلاح عاميا نة سند اجاره . نوشته اى كه حاكى از عقد اجاره باشد.                   اجاره معاطاتي         (فقه) اجاره اى است كه ايجاب و قبول (يا فقط ايجاب يا قبول) آن غير لفظى گفته ا ند دراجاره خدمات اجاره معاطاتي غير قابل تصور است 0 بهمين جهت اگر كسى بديگرى دستور انجام كارى را بدهد و آن شخص بدون گفتن چيزى كه حاكى از قبول دستور مز بور باشد اقدام با نجام آن كاركند اين عمل حقوقى را ( كه عرفأ اجاره خدمات است) اجاره نميدانند بلكه بعضى آنرا "اباحه منفعت بعوض " دانسته اند و بعضى آنرا " امر معاملى موجب ضمان" دا نست ا ند و عجيب اين است كه قا نون مدنى نيزتحت عنوان استيفاء از نظراخير پيروى كرده است (ماده 336 ق- م) و آنرا از اسباب ضمان قهرى دانسته است (ماده 307 ق- م) در حاليكه مطابق ماده 183 قانون مدنى اين عمل عقد است.                   اجاره نامچه         سند ا جار ه راگويند . بيشتر در اصطلاحات عاميا نه بكار ميرود.                   اجاره نامه         سند حاكى از وقوع عقد اجاره .                   اجاره نود و نه سا له         ( مدني) اجاره هاى طويل المدة را با اين رقم مشخص مى كنند درنكاح منقطع هم مدت نود ونه ماله معين ميشود( ماده هشت آئين نامه اصلاحات ارضي مصوب 3-5 -43)                   اجا زه         ( فقه- مدني) اظهار رضايت شخصى كه قانون رضاى او را شرط تاثير عقديا ايقاعى دا نسته است كه از ديگرى( خواه مالك نباشد خواه مالك، اما محجورباشد مانند سفيه )صادر شد 0 است مشروط براينكه رضايت مز بور بعد ازصدور عقديا ايقاع مذكور صادر شود، اگر پيش ازآن صادر شودآ نر ا اصطلأحآ اذن نامند گاهى بطور عام و با تسامح اجازه رااعم از اذن و اجازه بمعني بالا بكار ميبرند و اين استعمال از اغلاط است.         رك . اذن (فقه) در اصطلاحات علم درايه( كه از مقدمات علم فقه است) عبارت است از اذن استاد حديث بديگرى درنقل رو ايات تحت شرائط خاص. و لازم نيست كه مجيز برتر ازمجاز باشد . اجازه ممكن است شفاهى ياكتبى باشد و حتى به غير مميز هم اجازه داده ميشود . ممكن است مورداجا زه نقل روايات كتاب معين بوده يا بعكس نقل همه مسموعات مجيزباشد و نيز ممكن است مجازشخص معين ويا اشخاص غيرمعين( ما نند جميع مسلمين) باشند 0 بعضى عقيده دارند اجازه بمعدوم هم درست است ولى اجازه بصغير حتى در زمـان ولادت درست است و اشكالى و اختلافى در اين مورد نيست 0 اين وضع نوعى از اعتبار دادن به قرطاس بود كه متاسفا نه امروز هم بوضعى شديدترمعمول است و مدرك علم ودا نش قرطاس است كه تا حد فراواني از عمق علم كاسته و به مرض آن افزوده است .                   ا جازه كا شف         ( مدني فقه) در هرمورد كه عقد موقوفى (يعنى عقد غيرنافذ) واقع شده باشد نفوذ آن حاجت باجازه دارد و اگراثر اجازه نقل خصوص ملك (از حين عقد موقوف) باشد نه منافع و يا اثر اجازه  حكايت از نقل ملك ومنافع ازحين وقوع عقدموقوف كند آن اجازه را كاشف گويند و اگر اثر اجازه نقل ملك ومنافع ازحين اجازه باشد آنر ا اجازه ناقل ناميده ا ند. رك. كشف                   ا جا زه  نا قل         رك . اجازه كاشف                   اجبار         رك .ا كر اه                   اجبار مادى         ( جز ا) اجبارى كه با وسا ئل مادى صورت گيرد 0 درمقا بل ا جبارى كه ازراه كيفيات روحى صورت مى گيرد(مانند اغواء و اقناع توأم با تهديد) دومى را اجبارمعنوى نامند 0 اولى را در اصطلاح ديگر( قوه قاهره) نيز ناميده اند.                   اجبار معنوى         (جزا) اجبار مجرم از طريق كيفيات روانى ما نند اغواء واقناع توأم با تهديد. رك . اجبار مادى.                   اجتماع امر و نهى         (فقه) هرگاه يك موضوع معين و مشخص موجود در خارج اتفاقأهم در قلمرو امر قا نون قر ارگيرد وهم درقلمرو نهى قانون، اين وضع را در اصطلاح فقهى (اجتماع امر و نهى) گويند. در چنين موردى عمل به نهى بايدكرد. ا جتناب السيئات او لى من ا كتساب الحسنات خيام گويد:         فرياد كه عمر رفت بر بيهوده                                        هم لقمه حرام و هم نفس آلوده         فرموده ناكرده سيه رويم كرد                                        ايواى ز كرده هاى نا فرموده         اين انديشه ساده و بديهى است هر چند كه گروهى در گذشته بيهوده عمر در آن مصرف كرده و دفترها نوشته اند.                   اجتهاد         ( فقه )استخراج مسائل قضائى وشرعى از ماخذ و منابع آن مانندنص قانون (يعني قرآن و حديث )و اجماع و عقل. " الاجتها د ردا لفروع ا لى الاصول" مقصود ازفروع همان مسائل قضائى وشرعى است ومقصودازاصول منا بع ومآخذقا نون است. پس اجتهاد بمعنى صاحب نظر شدن درفقه اسلامى است 0         شخصى كه داراى قدرت اجتهاد باشد به اسامى مجتهد، مفتى، مستنبط، حاكم نا ميده مى شود.                   اجتهاد در مقابل نص         اصطلاحى است كه بين حقوقدا نان قديم و جديد ما متداول است و بر اظهار نظر كسى اطلاق مى شودكه با وجود نصى قانون ميكوشد مفاد قانون معينى را از راه استدلال واعمال نظر اثبات كنديا خلاف آنرا اثبات نمايد. البته اين كارى است بيهوده زيرا با وجود نص قانون تكليف روشن است و صرف وقت براى استدلال كارلغوى است.                    (ا جا زه )ا جتها د         تصديق به وصول آموزنده علم فقه است بدرجه اجتهاد( ولو در قسمتى از مسائل فقه) كه ممكن است شفاهى ياكتبى( بخط ومهر اجازه دهنده )با شد قدرمتيقن ا جازه اجتهاد اين است كه دارنده اجازه به ادني درجه اجتهاد رسيده است و داراى قدرتي است كه ميتواند در جميع مسائل فقه كه محتاج باظهار نظر باشد اعمال نظر نمايد.                   ا جداد         (فقه- مدنى) هريك از ا بوين پدرمتوفى و ا بوين مادر متوفى تا هرجاكه بالارود عنوان جد را دارد وجمع آن اجداد است و شامل ذكوروا ناث مى شود (ماده 862 قا نون مدنى )                   اجداد مرتبه اول         (فقه- مدني) پدر پدر ومارر پدر، و پدر مادر و مادر مادر راكه چهار نفر ند اجداد مرتبه اول نامندكه هرگاه يكنفر ازآ نها مو جود باشدا جدا دمر تبه ثا ني ارث نمى برند 0 اجداد مرتبه ثانى هشت نفرند زيرا براى هريك از اجداد مرتبه اول يك پدر ويك مادر مى باشد واجداد مرتبه ثالث شانزد ه نفرند و بر همين قياس در هرمرتبه بعد دو برابر ميشود 0                   اجداد مرتبه ثانى         رك. اجداد مرتبه اول                   اجر اء         دراصطلاح بكاربردن قا نون يا بكاربستن ا حكام دادگا ه هايا مر ا جع رسيدگى ادارى يا اسناد رسمى راگويند.         در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:                   اجراء احكام         گاهى به معني اجراء حكم دادگاه ( دادگاههاى عمومى ويا اختصاصي )و گاهى بمعنى اجر اى رأى دادگاه (ا عم از حكم وقرار) بكار مى رودما ده 599 ببعد اصول محاكمات قديم.         درمقا بل اجراء اسناد رسمي وسايراقسام اجراء( ما نئد اجراى مالياتي) استعمال شده است.                   اجراء اسناد رسمى         اجراء اسناد تنظيم شده بوسيله ادارات ثبت و دفاتر اسناد رسمي وسايرماموران دو لت درحدود صلاحيت و بر وفق مقررات ( ماده 92-93 قا نون ثبت) .                   اجراء مالياتى         هرگاه مودى ماليات از دادن ماليات قطعى خوددارى كند اداره دارائى ميتو ا ند طبق آئين نامه مبنى بر اساس مقررات اجر ائي ثبت اقدام با خذ ما ليات كند( ما ده 28 قانون ماليات بر درآمد مصوب 16-1-35)                   اجراء موقت         (آئبن دادرس مدني) به اجراء حكمي گفته ميشود كه بمرحله قطعيت نرسيده ولى بطوراستثناء ودرحدود موارد مصرح درقانون موقتأ اجر اء مى شود (ماده 191 آئين دادرسي مدني و ماده 417 قا نون تجارت و ماده 599 اصول محاكمات قديم ).                   (برگ ) اجراء         ورقه ا جر ا ئيه را گويند( رك، اجرائيه)                   (ضما نت) اجراء         ا لف- قدرتي كه بر اى بكار بستن قا نون يا حكم دادگاه ازآن استفاده مى شود بهمين معنى است اجراء در قوه مجريه كه يكى از قواى سه گانه مملكت است (رك . قوه مجريه) .         ب- عكس العمل قانونى تخلف ازيك دستور قا نوني مثلا قانون مقرر داشته كه عاقد بايدكبيرورشيد باشد ضامن اجرائي شرط كبر بطلان معامله است وضامن ا جرائى شرط رشدعدم نفوذ معامله مى باشد يعنى معامله با صغير باطل است ومعامله با غيررشيد غيرنافذ. عدم نفوذ و بطلان دو قسم از اقسام مختلف ضمانت اجراء بمعنى دوم مى باشند 0                             اجرائيه         ورقه اى است رسمى كه تحت تشريفات خاص قا نوني در مراجع قضائى يا ادارى خاص تهيه ومتضمن دستوراجراء يك دادگا ه يامفادسند لازم الاجراء يا دستور قانوني معينى است مانند اجرائيه احكام و قرارهاى دادگاهها و اجرائيه اسناد رسمى لازم الاجراء و اجرائيه ماليات يا عو ارض شهرداري و غيره.         در اصطلاح ديگر آنرا برگ اجرائى و ورقه اجرائيه مى نامند.                   اجرا ئيه ثبتى         اجرائيه اى كه ادارات ثبت اسناد و دفتر- خا نه ها مطا بق مقررات ثبت صادرمىكنند ( ماده 92-93 قا نون ثبت 0 131 ). در مقا بل اجر ائيه دادگاه بكار مى رود.                    اجر ائيه دادگاه         اجر ائيه اى كه محاكم عمومى يا اختصاصى پى از رسيدگى و صدور حكم قطعى لازم الاجراء ياحكمى كه موقتآ قا بل اجر اء است صادر مى كنند( ماده 599 اصول محاكمات قسيم وماده 417 قا نون تجارت و غيره) 0                             اجر ائيه سند ذمه اى         اجرائيه اى است ثبتى (رك. اجر ائيه ثبثي) كه بر اساس آئين نامه اجراء اسناد رسمى لازم الاجراء صادر مى شود و از آثار عمده آن قابليت توقيف مديون سند در صورت استنكاف از اداء دين است. رك 0 سند ذمه اى                             اجرائيه سند رهنى         مرادف اجرائيه سند شرطى است (رك. اجرائيه سند شرطى)                             اجرائيه سند شرطى         درمقا بل اجر ائيه سند ذمى (سند ذمه اى)  بكارمى رود. ا جر ا ئيه سند شرطى بر اساس ماده 34 قا نون ثبت صادرمى شود وداراى مختصاتي است از آن جمله كه مديون سند  توقيف نمى شود بعكس سند ذمه اى. رك. سند ذمه اى                   اجرت         ( مدنى- فقه) الف- در عقد اجاره خدمات (ما ده 514- ق- م) عوض اقتصادى خدمت را اجرت نامنده         رك. ر زق ب مال الاجاره( در اجاره اشياء- ماده 468 ق- م) را هم اجرت گويند در اينصورت اين كلمه با لغت ديگرمركب است ما نند"اجرة ا لمسمى " و "اجرة ا لمثل"                   ا جرت ا لمعل         (مدنى- فقه )الف- اگر كسى از مال ديگرى منتفع شود وعين مال باقى باشد و براى مدتي كه منتفع شده بين طرفين مال الاجاره اى معين نشده باشد آنچه كه بابت اجرت منافع استيفاء شده بايدبصاحب مال مز بور بدهد اجرت المثل ناميده ميشود خواه استيفاء مزبور با اذن مالك باشد خواه بدون اذن او. درصورت اخير، اجرت المثل جنبه خسارت را هم دارد ( رـ ك. تجا وز ).         ب،- گاهى بمعني عوض المثل است( رك. عوض ا لمثل).                             ا جرت ا لمسمى         (مد ني- فقه) اجرت مذكوردرعقد ا جاره را اجرت ا لمسمى گويند.                   اجزا         ( حقوق ادارى) اصطلاح قديمى حقوق ادارى است به معنى اعضاء وكارمندان يك اداره دولتى يا بلدى است (ما ده33 قا نون محاسبات عمومي مصوب 10-12-1312)                   اجلاس         بمعنى جلسه در زبان فارسى استعمال مى شودمثلابجاى جلسه محرمانه مي گويند ا جلاس محر ما نه (اصل 34 قا نون اساسي) . اين اصطلاح بيشتر درباره جلسات مجالس مقننه استعمال ميشود (اجلاس در معني مزبورصحيح بنظر نميرسد و ترك آن متر است).                             اجماع         در لغت بمعنى اتفاق و گرد آمدن( شد پراكندگي) است:         ياليت شعرى والمني لا تنفع                                                     هل اغدون يومأ وامري مجمع         يعنى هر چند آرزو سود ى ندارد كاش ميدانستم كه روزى از روزهاى عمر خويش را بدون پراكندگى و تشويش ذهن صبح ميكردم .         (فقه )در اصطلاحات فقهاء در معاني ذيل بكار رفته است:         الف- اتفاق نظر مجتهدان اسلام ازصدر اول تا زمان حال درهمه نقاط جهان در يك مساله حقوقى (فقهى)         ب- اتفاق نظر مجتهدان اسلام دريك عصر بريك مساله فقهى 0         در هردوتعريف شرط اين است كه مستند و ماخذ اظهار نظرآنان (ازآيات قرآن يا احاديث ويا استدلالات عقلي ويا عرف وعادت وبطوركلى هرچه كه بتواندمستند اظهار نظر باشد( معلوم نباشد وگر نه آن ا جماع را ا صطلاحأ اجماع نميگويند زيرا محتمل است كه ماخذ نظر اجماع كنندگان همان مستند باشد دراين صورت مدرك نظر درآن مسا له فقهى آن مستنداست نه ا جماع. وبر اين اساس بسيارى از اجماعات در واقع اجماع نيستند 0         اجماع راهرچند دركتب علم اصول جزء ادله( يعنى منا بع حقوق اسلامى) نوشته اند لكن اين نظرمورد اتفاق نيست وكسانى مانند صاحب شرايع تلويحآ حجيت آنرا بكلى ا نكاركرده ا ند وحقيقت هم همان است زيرا اجماع به معنى اتفاق اكثريت صحا به برخلافت خليفه اول درابتداء امرظاهر شد وبعد فقهاء عامه آنرا اصلى از اصول فقهى قرار دادند و اقليت ها ناگزيرشدند كه دركتب و مدارس خود آنرا عنوان كنند، لى تدريجأ بى اساس بودن آنرا آشكار ساختند و بهترين دليل بر بي ماخذ. بودن آن اين است كه اجماع نه اساس عقلى و عرفى دارد و نه اساس تعبدى درست . ا حاديثى كه بر اى حجيت اجماع نقل مى كنند هيچگونه دلالت براين امر ندارد و در سيستم هاى حقوق عرفى دنيا چيزى بعنوان اجماع ديده نمى شي د و آمار گيرى براى بدست آوردن آراء  اجماع كنندگان واتفاق نظرآ نا ن هيچگاه نشده و نخواهند كرد ومعمولا اجماع را ازمطالعة كتب فقهاء بدست مى آورندآنهم كتبى كه دردسترس است 0 يعنى همين قدر كه در ده يا بيست كتاب فقهى( كتب موجود و در دسترس )نظرى را متفق عليه ديدند و اختلاف نظرى ديده نشد آن نظررا نظرجميع فقهاءتلقى ميكنند وحال اينكه بسيارى از فقهاء اساسأ اهل قلم و تاليف نبودند و بسيارى كه كتاب نوشتندكتب آ نها دروقايع بز رگ تاريخى ازبين رفت درزمان ماكه صنعت چاپ هم وجود دارد بسيارى از كتب خطى فقهاء گمنام را ديده ام كه در يد اولاد آنها است و دير يا زود ازبين خواهد رفت با اين ترتيب بحث ارجحيت اجماع ثمرى  ندارد و نظر صاحب شرايع صحيح ترين  نظرها است 0 واخباريون نيزاز اين جهت نظر درستى اظهار كرده ا ند. در مورد اجماعات بايدعلت اجماع را دا نست و از اينرو بايدروي ا جما عات دقت بيشتركرد                   اجماع بسيط         (فقه) دريك مساله هرگاه فقهاء اعصار و امسارقول واحد داشته باشندآنرا اجماع بسيط نامند 0 درمقابل اجماع مركب استعمال ميشود( رك. اجماع مركب )                   اجماع حدسى         ( فقه )مكتب چهارمى است درتوجيه حجيت اجماع كه فقهاء اماميه ابراز كرده اند و خلاصه آن اين است كه: وقتى كه علماء در تمام ازمنه بريك مساله فقهى اتفاق كرده باشند با توجه باينكه آنها مردمى زاهد پيشه و اهل صدق وصفا هستند اين وضع موجب ميشود كه ما قاطع و قانع بشويم كه آنها مدرك ومستند مسلمى براى اظهار نظر خود داشته اند كه ما برآن مدرك ومستند واقف نشده ايم ولى ميتوانيم به خود همين اتفاق نظرآنان متكي باشيم و بروفق آن رفتاركنيم. بنظر ما چنين چيزى محال است يعنى مدركى باشد و گروهى بأن اعتمادكنند ولى خود مدرك مكتوم بماند.         رك. اجماع حسى                   اجماع حسى         ( فقه) در حجيت اجماع علماء اماميه عقيده دارندكه جهت اينكه اجماع حجت است و از منابع فقه اسلام است اين است كه اجماع كاشف ازنظر امام (ع) است و نظرامام متمع است نهايت اينكه در نحوه كاشفيت اجماع از نظر امام سه  مكتب مختلف پديد آمد:         الف- مكتب اول عقيده دارند كه چون اجماع اتفاق فقهاء امت است و امام هم يكى از فقهاء امت ودر رأس آنان است بنا بر اين امام( ولوكه غائب باشد) بايد بطور ناشناس در ميان اجماع كنندگان باشد بطوريكه اگر همه اجماع كنندگان معلوم النسب( يعنى فقيه شناخته شده) باشند آن اجماع حجت نيست چون امام در ميان اجماع كنندگان نيست پس شرط حجيت اجماع دراين مكتب اين است كه بايد بين اجماع كنندگان يكنفر ناشناس باشد. اين اجماع را اجماع دخولى هم ناميده اند.         ب- مكتب دوم كه ازنظرآنان به اجماع لطفى تعبير ميشود و كاشفيت اجماع را از نظر امام چنين توجيه كر ده ا ندكه اتفاق نظر علماء بريك مساله فقهى كاشف از موافقت نظر امام با آن نظرى است كه علماء اظهاركرده ا ند زيرا اگر نظرعلماء مخالف شرع الهى وآسما ني باشد برحكيم لطيف( خداو ندتعا لى) لازم است كه بوسيله نماينده خود (امام) آن اتفاق را برهم زند وآنان را براه راست هدايت فرمايد زيرا خداوند را بربندگانش لطف است ولطف از قواعد وسنن ا لهى ست بطوريكه ازاين معنى به قاعده لطف تعبيركرده ا ند. ج- مكتب سوم كه ازنظرآنان به اجماع كشفى تعبير مى شود عقيده دارند كه به محض وقوع اتفاق نظر بريك مسالئه فقهى كشف ميشود كه آن نظر از امام( ع) گرفته شده است ولى مخالفان اين مكتب گفته ا ند كه اين استدلال درزمان حضور امام درشماست نه درزمان غيبت. رك . اجماع حدسي                   اجماع دخو لى         رك. اجماع حسى                   اجماع كشفى         رك . اجماع حسى                   اجماع لطفى         رك. اجماع حسى                   اجماع محصل         (محصل بروزن معطل) اجماعى است كه شخص از طريق استقراء آراء مجتهدان در اقوال و نوشتجات  آنان (كه شخصأ و بدون واسطه ا نجام ميدهد) بدست ميأورد و وقوف بر اتفاق نظرآنان پيدا ميكند.         بعلت نبودن وسائل امار كيرى صحيح در ا عصارقديم وعدم توجه باين وسيله سودمند تقريبأميتوان گفت اجماع محصلى وجود خارجى ندارد 0اجماع محصل در مقابل اجماع منقول بكارميرود. رك . اجماع منقول                   اجماع مركب         (فقه) هرگاه دريك مساله فقهاء اعصار و امصار تا زمان حال دويا چند نظرابراز كرده باشند( مثلا اگر پنج نظر ابراز كرده باشند )بطور ضمنى اتفاق بر نفى قول شثم كرده ا ند واين اتفاق بر نفى قول ششم را اجماع مركب گويند يعنى اجماعى كه مركب است از دستجات مخالف كه در مثال بالا پنج دسته هستند. درحجيت اجماع مركب بين موافقان اجماع اخنلاف نظر وجود دارد.                   اجماع منقول         ( فقه) هرگاه شخص خود از طريق تصفح و استقراء در آراء مجتهدان وقوف بر اتفاق نظر آنان در يك مساله فقهى پيدا نكند بلكه ازقول ك يكه اجماع محصلى را بدست آورده نقل وجود اجماع معينى !ابكند اجماعى راكه اين تقل قول كننده ا ظهاروا علان ميكندما جماع منقول گويند 0 اجماع محصل نسبت به تحصيل كننده اجماع         ( يعنى كسيكه خودآراءرا استقراء كرده وواقف بر اتفاق نظرمجتهدان شده است)  اجماع محصل است ولى اگراوبه ديگرى ازوجود آن اجماع، خبرى بدهداجماع را نسبت بآن ديگرى اجماع منقول گويند.                               (تحصيل) اجماع         (فقه )يعنى تصفح و استقراء يك يك آراء مجتهدان اسلامى دريك مساله فقهى معين از كتب يا ازاقوال آنان كه  خود بخود اين تصفح منتهى شود بموقوف اوبر اتفاق نظرآن مجتهدان درآن مساله.         در مقابل "نقل اجماع " استعمال ميشود كه برموارد ذيل صادق است:         الف- كسيكه اجماع را بطريق فوق تحصيل كرده وقوع چنان اتفاق نظرى         را بر اى ديگرى ياديگران نقل كند وآنان را بياگاها ند.         ب- آن ديگرى كه بطريق فوق آگاهى پيدا كرده براى ثالث و رابع و ديگران ازوجود چنان اتفاق نظرى صحبت كند.                              ( خرق )اجماع         ( فقه )يعنى ابراز نظر جديد در يك مسأله فقهى كه قبلا نسبت بآن مساله اعلام وجوداجماع برخلاف آن نظر شده است (خرق بمعنى پاره كردن است )                              ( نقل) اجماع         رك. تحصيل اجماع                             اجنبى         (بين الملل خصوصى) كسيكه فاقد تابعييت كشورمعينى است نسبت به دولت آن كشور وافراد آن، اجنبى (يا بيگانه )محسوب ميشود 0         (فقه) الف- غيرمسلم را گويند در همين معنئ درفقه لفظ " كافر " هم استعمال شده است 0 اجنبى بودن درفقه ازنظر نداشنن عقيده اسلام است ولى درحقوقهاى جديد از نظر نداشتن تابعيت يك كشور است. ب- در فقه ثالث نسبت بطرفين عقد را نيز اجنبى گوينده                               اجير         (مدني- فقه) كسيكه خدمت و كار خود را در عوض مزد معامله ميكند عقدى كه بين اجير و طرف او (مستاجر)واقع ميشود " اجاره خدمات " ناميده ميشود (ماده 514 ق- م) و از مصاديق عقد اجاره است.                             اجير خاص         ( فقه) اجيرى است كه در مدت معين براى انجام كارى بمباشرت خود اجير مى شود. هم چنين است اگر ابتداء مدت اجاره معين باشدو بين طرفين شرط شده باشدكه از روز شروع بكار بدون فاصله آن كار را بپايان برسا ند. اجير منفرد و اجير مقيد نيز درهمين معني بكاررفته است.                             اجير مشترك         ( فقه) در تمام موارد ذيل صدق مى كند: الف- اجيرى كه تعهد انجام كارى را بدون شرط مباشرت با تعيين مدت كرده ب- اجيرى كه تعهد مزبور را با شرط مباشرت وبدون تعيين مدت نموده باشد. ج- اجرى كه تهد مزبور را بدون شرط مباشرت و بدون تعيين مدت نموده در همين معنى اجير مطلق هم استعمال شده ا ست                             اجيرمطلق         ( فقه) مرادف اجير مشترك است( رك. اجير مشترك)                             اجير مقيد         ( فقه )مرادف اجير خاص است( رك 0 اجير خاص)                             اجير منفرد         ( فقه) مرادف اجير خاص است( رك. اجير خاص)                             آحا د         (فقه) هر روايت كه بحد تواتر نرسيده باشد بأن خبرواحد( كه جمع آن اخبار آحاد است )گفته ميشود . خبر متواتر نادر است و اخبار غالبأ از جنس خبر واحد هستند.         رك . متواتر                             احاله         (جزا) خروج دادگاه ازصلاحيت محلى ( رك 0 صلاحيت محلى)براي رعايت پاره اى مصالح در اينصورت جرمى كه بايد برحسب اقتضاء صلاحيت محلى در دادگاه معينى رسيدگى شود دردادگاه هم عرض آن رسيدگى ميشود كه با اذن دادگاه عالي برتر ازآنها رسيدگى ميشود (ماده 205 قا نون جزا)         ( بين الملل خصوص) اگر قانون بيگانه احوال شخصى بيگا نگان را احاله بقوانين ايران( مثلا) كند در اينصورت قاضي ايراني ناچاراست كه قوانين دولت متبوع خود را اجراء كند ولى اگر بقوانين كشورثا لثى احا له كرده باشد قاضى اير ان مكلف برعايت آن نخواهد بود.                             احتكار         جمع آورى كالاهاى بازرگا نى به قصد و انتظار نايابى و كميابى و فروش بقيمت گران . چنين شخصى را محتكرگويند. ا حتكارى كه بزه است عبارت است ازاينكه كسى كالاى موردا حتياج ضروري عامه رازيا ده ا زمصرف خود داشته و بر اى جلوگيرى ازفروش بدولت يا مردم پنهان كند (ما ده يك قانون جلوگيرى از احتكار مصوب 1320 و ماده 10 قانون متمم بودجه1317)                   احتلام         (فقه)يكى از علامات بلوغ شرعى است.  احتلام درلغت بمعنى جماع در خواب است ولى دراصطلاح عبارت است ازخروج منى براثر نوعى از تخيلات غير ارادى جنسى يا حركات غيرارادى جنسى كه درخواب صورت ميگير د.                              احتياط         ( فقه )ا خذ بشيوه اى كه درآن حتى المقدور منظور مقنن عملى گر دد واين درمواردى است كه شك پيش آيد والا در مواردىكه منظورمقنن روشن است موردى براى احتياط نيست 0 شكوكى كه در مورد آنها احتياط مى كنند محدود و معين است و شامل همه شكوك نمى شود. غالب موارد احتياط دور از احتياط است 0                   احد حدود (دال احد مشدد است) (فقه)          مجازات شديدتر را گويند در اصطلاحات حقوق كيفر كنوني مجازات اشد گويند 0                             احر ام         ( مدنى- فقه) احرام بكسر اول اسم جامه اي است كه حاجيان درمحل مخصوص ( ميقات)پوشند وقصد احرام كنند ونيزاسم عملى است كه دخول در آن موجب حر ام شدن امورمعينى بر عامل( كه محرم ناميده ميشود )آن است 0( ماده 1053قا نوز مدني )                             احصائيه         علم و طرز علمى در شمارش پديده ها و وقايع خارجي اعم ازا جتماعي و مادى و اقتصادى وغيره. فرهنگستان كلمه آمار را بجاى آن نهاده است.                             احصان         ( فقه) اول- احصان دوقسم است: احصان مرد و احصان زن 0         احصان مرد اجتماع سه شرط زير است الف- مرد آزاد مواقعه مشروع صورت دهد( در هر جهت)         ب- زني باختيار داشت باشد از طريق عقد دايم يا مالك كنيزى باشد.         ج- زن مزبور هميشه در اختيار مرد فقهاء شرط بلوغ وعقل را هم افزوده اند و درآن خلاف است.         مردى كه داراى شرايط بالا باشد محصن ( بر وزن مسلم )ناميده ميشود 0         شرطهاى بالا اگر در شخص بالغ جمع شود و صاحب اين شرطها زنا كندآن زنا را زناى محصنه نامند 0         احصان زن عبارت است ازاجتماع سه شرط زير در زن:         الف- در ازدواج دايم مردى باشديا مملوك او باشد 0         ب- هميشه دسترسى بمرد مذكور بالا داشته باشد.         ج- زن اگر آزاد باشد مواقعه مشروع قبلا صورت داده باشد 0         چنيئ زني را محصنه نامند و زناى اورا دراين شرايط پس ازبلوغ، زناى محصنه گويند. احصان ازكيفيات مشدده قا نو نى است.         احصان مذكور بالا در مورد زنا بكار مير ود ودرقا نون كيفر ا ير ان ديده نميشود و بجاى زناى محصنه عنوان "روابط نا مشروع زن شوهردار و مرد زن دار" بكاررفته است( ما ده 212 قا نون مجازات عمومي ).         دوم- در مورد جرم قذف، احصان از اجتماع عقل و بلوغ و حريت و اسلام و عفت دريك فردحاصل ميشود 0 احصان به اين معنى از اصطلاحات فقهاء است و در نصوص شرعى ديده نشده است 0                             ا حضا ر         امر مرجع قضائي ويا مرجع صلاحيتدار ديگر بحضور مامور در نزد او در موعد يا زمان معين (ماده 15 1-336-407  آئين دادرسى مدنى و ماده 737 ببعد اصول محاكمات قديم و ماده97  قا نون اصول تشكيلات )0                              احضار نامه  Mandat de comparution              ورقه اى كه در آن دادگاه ياقاضي امر بحضوركسى اعم از متهم يا مطلع ياگواه بدادگاه ومر اجع قضا ئى كرد ه با شدضما نت اجراء تخلف ازاين امرجلب بدادگاه و بمرجع د ستور دهنده است (ماده 109- 111 قا نون آئين دادرسئ كيفرى وما ده 145 قانون دادرسى و كيفر ارتش )                              احضاريه         مرادف احضار نامه است( ما 1095- 111 قا نون آئين دا درسي كيفرى ).رك. احضارنامه                             احكلم امضائى         رك 0 حكم امضائى 0                             احكام رئيس كشور         ( حقوق عمومى )يا Decrets و آن احكامى است كلى (كه نظر بشخص خاص ندارد) يا جزئى( كه نظر بشخص خاص د ارد) كه كتبآ ازطرف رئيس كشورصا در مي شو د 0                             ا حو ال         ( مدني) مجموع اوصاف يك شخص كه  قا نون مدني، آنها راموضوع آثارحقوقى براى آن شخص قرار داده است مانند ازدو اج، تا بعيت، اسم، اقامتگاه، اهليت.                             احوال اشخاص يا  Etats des personnes         عبا رت است ازوضع قضائى اشخاص نسبت بكليه حقوقى كه ميتوانند داشته باشند 0         رك 0 احوال مدني                             احو او شخصيه         ترجمه اصطلاح خارجى Etat des personnes و اصطلاح Etat وStatutاست كه عبارت است از مجموع صفات انسان كه باعتبار آنهايك شخص در اجتماع داراى حقوق شد 0 وآن حقوق را اجراء مى كند ما نند تابعيت و ازدواج واسم واقامتگاه واهليت و غيره. احوال شخصيه درمعنى اخص، شامل اهليت نيست (ماده هفتم قا نون مدنى) مقصوداز احوال در ثبت احوال همين معنى است.         (ماده پنجم پروتكل ضميمهء عهد نامه مودت و اقامت وتجارت ايران ويو نان مصوب 10-12-1310)                             احوال مدنى         يا Etat Civil عبأرت است از وضع قضائى اشخاص از نظر حقوق خصوصي Droit prive                             ( ثبت)احو ال         ثبت احوال شخصيه( از قبيل ولادت، فوت، ا زدو اج، طلاق، جنسيت، تا بعيت) دردفاتر رسمى مخصوص كه آنهارا دفاتر سجلى يادفاتر سجل احوال گويند.                             احياء         (مدني- فقه)مقصود احياء زمين هاى مو ات ومبا حه است ومقصود ازآن كارها! ات كه در نظر عرف، آ با دكردن محسوب شود. زراعت، كشت درخت، بنا ساختن از نمونه هاى آن هستند . معذلك صدق عرفى اين مفهـوم هم به هدف احياءبستگي دارد و هم بنوع زمينى كه احياء ميشود مثلا اگراحياء زمين براى زراعت است و زمين جنگل است بايد اشجار وبوته ها را در آورد و اگر محتاج به آب است راه آب را درست كند يعنى حفر نهركند ولى جريان دادن آب شرط صدق احياء نيست و همينقدر كه نمين مهياى زراعت شد و راه آب درست شد احياء صدق مى كند و شخم كردن وزراعت كردن شرط نيست. اگرزمين اززمينهائى باشدكه دائمأ آب ترشح مى كند احياء آن بقطع هرزاب است ازطريق زه كشى 0 اگر زمين نشيب وفراز داشته و زراعت موقوف برفع آن باشد رفع نشيب وفراز شرط احياءاست 0 دراراضي ديمى كه صرف شياركافى است و سنگ كشى و ريشه كنى براى انتفاع از آن زمين ضرورت ندارد همان شيار احياءاست وملك اوميشود ولى صرف خط كشى و نشان گذارى دراين اراضى مصداق تحجير است نه احياء. برخى از فقهاء اين اراضي را قابل احياء نميدانند زيرا بالذات محياتند 0         اما دراحياء بمنظور باغ ساختن كشيدن ديو اررا شرط كرده ا ند بنحومتعارف محل و درست كردن راه آب و حتى بعضى غرس نهال را هم شرط كرده اند.         دراحياء بقصد ساختن خا نه كشيدن ديوار وزدن قسمتى ازسقف كافي ست. دراحياء زمين بر اى آغل كشيدن ديواركافى است . درا حياء زمين بر اى چاه، كندن آن تا بحدى كه به آب بر سدضر وري است 0 درا حياء بر اى قنات، جريان آب ضرورى ا ست 0 در احياء از براى شق نهر از نهر مباح بايد دهنه نهررا بآب نهر اصلى برسا ند وآب بدرون آن جارى سازد و بعضى جريان آب را لازم ندانسته اند. در احياء معادن تحت الارضي (معادن باطنه) بايد حفارى نزديك به كان برسد وگرنه تحجير محسوب است وموجب اولويت است و در معادن سطح الارضي احياء صدق نمى كند و مانند هيزم هركسى در حيازت سبقت جست مالك ميشود. در تمام موارد شك در صدق احياء اصل عدم است دراينصورت فقط ممكن است تحجيرصدق كند. مورد احياءاگر قبلا متعلق حق غير (از طريق تحجيريا اذن مقام صلاحيتدار درتصرف درآن) واقع شده باشد نميتوان بدون كسب رضاى ذيحق در آن اقدام بعمليات احياء كرد 0 نيز در ملك غير نميتوان اقدام باحياء كرد اما در حريم زمين آباد احياء بمنظورى كه منافى با حق حريم نباشد اشكالى ند ارد مثلا در حريم قنات، احياء بقصد ساختن خانه يا آغل منعى ندارد . اقدام كننده باحياء بايد قصدتملك كند وگر نه مالك نميشود.                             احياء اراضى         اصطلاح تفصيلى احياء است (رك. احياء )                             احياءموات         رك . احياء (و آئين نامه عمران اراضي باير وموات مصوب 16/10/43 هيات وزيران شماره 35402 مورخ 16/10/43)                             اخاذىChantage              (جزا) گرفتن وجه يا چيزى از ديگرى بزور و تهديد( ماده 234- 235 قا نون جزا) ممكن است پدرى را تهديد بافشاء سر پسرش كرد و از پدر اخاذى نمود 0 امرى كه تهديد بافشاءآن، شودممكن است مطابق واقع باشديا خلاف واقع مثل اينكه حكم محكوميت كيفوى يا ادارى عليه كسي صادر شده و اخاذ او راتهديد بانتشار آن حكم كئده                             اخبارى (بفتح اول)         (فقه) گروهى از فقهاء راگويندكه پيرو مكتب مخصوص فقهى بوده و ادله فقه را منحصر- به قرآن و اخبار دانسته اند حتى آيات كتاب خدا راهم به ماخذ بيان  خبار. حجت ميداننديعنى مدلول آيات را از طريق أخبار فهميده و بآن تمسك ميكنند- و بعبارت ساده تر منابع حقوقى از نظر آنا فقط مفاد اخبار و احاديث است و بهمين رو بآنان اخبارى گفته ميشود. مكتب اخبارى اين حسن را داردكه به عبارات قانون توجه بيشتر مى كند ولى بهرحال مكتبى است سطحى . پيروان اين مكتب درميان اهل سنت به ظاهرى معروفند از آن جمله است ابن حزم ظاهرى اندلسى صاحب كتاب "المحلى " و"الاحكام " دوكتاب نفيس درفقه واصول 0         و ازفقهاءشيعه محمد امين استرابادى صاحب كتاب " الفوائدا لمدنيه " هما نند اواست.( رك 0 مكتب اخبارى)                             ا ختر اع         ابداع محصول صنعتى تازه و نيز كشف وسيله تازه يا اعمال وسائل موجود بطريق نو براى تصحيل يك نتيجه يا محصول صنعتى يا فلاحتى را گويند (ماده 27- 28 قانون ثبت علا ئم)                             (ورقه)ا ختر اع         تصديقى است كه اد اره ثبت تحت تشريفات خاص قانونى به مخترع ميدهد تا ازحق انحصارى اختراع خود استفاده كند (ماده 45 نظامنامه اصلاحى اجراي قا نون ثبت علائم و اختراعات سال 1337 ).                             اختلاس         ( فقه )برداشتن مال غير از راه خدعه.         ( قا نون مجازات عمومي) عناصر اختلاس عبارت است از:         ا لف- مرتكب كارمند دولت ياشهردارى يا بانكها باشد فرق نمى كند كه مامور رسمى باشديا نه 0         ب- مال منقول يا وجه نقد (بشرح ماده 152 قانون جزا) را كه بمناسبت انجام وظيفه اش باو سپر ده ا ند بردارد 0         ج- شد متقلبانه داشته باشد.         د- عمل بقصد خود كند صرف قصدكافى نيست          ه- تحصيل مال يا نفعى كند 0         اختلاس راگاهى تصرف غيرقانوفى بمعنى ا خص مى گويند 0         ماده 400 قا نون دادرسي و كيفر ارتش ( رك 0 تصرف غير قانونى )                                       اختلال دماغ         مرادف ا ختلال مشاعر است( رك. ا ختلال مشاعر)                             اختلال مشاعر         ( جزا )حالت كسيكه داراى قوه تميز ناقصى است و از حد ديوانگى بيرون است ولى بحداقل عقل نمى رسد . درهمين معنى اختلال دماغ هم بكاررفته است در اصطلاحات فقهى باين اشخاص ضعيف العقل مى گويند 0         (ماده 40 قا نون جز ا وماده چهارم قا نون اقدامات تامينى مصوب 12-2-1339)         اخذ در لغت بمعنى گر فتن ا ست 0 دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:                             اخذ به- خيار         (فقه- مدني )يعنى استفاده از حق خيار و اعمال حق خيار.                             اخذ به سوم         ( مد ني- فقه) سوم بروزن يوم- كسيكه كالائي را از دست بايع ويا از بساط او گرفته كه در آن مطالعه كند و بسنجد و بعدأ وارد مذاكره براى خريد آن شود اين نوع از وضع يد بر مال غير را "ا خذ بسوم " گويند.         سوم در لغت بمعني عرضه كالا وذكرثمن از طرف بايع و درخواست و تقاضاى فروش از طرف مشترى راگويند.                             اخذ به شفعه         ( مدني- فقه )هر گاه مال غيرمنقول قا بل تقسيمي بين دو نفرمشترك باشد ويكى حصه خود را بثالث بفروشد شريك ديگر حق اخذ بشفعه دارد يعني حق دارد كه بمقدارثمن بمشترى بدهد ومبيع راتملك كند 0 اخذ به شفعه از ايقاعاات است (ماده 808 قا نون مدني)                             اخطار         در لغت بمعني يادآورى كردن و خاطر نشان نمودن است 0         در اصطلاحات ادارى( اعم از قضائى و غيره )يادآورى كردن رسمى يك يا چند مطلب درحدود مقررات جارى است ما نند اخطارهاى مالياى و اخطارهائي كه از طرف وزارت كادگسترى يا ثبت براى اشخاص در حدود قا نون فرستاده ميشود.                              اخطار قبلى         يا پيش آگهي Preavis آگهى مختصرى است كه پيش از موعد پرداخت دين بر اى بدهكار فرستاده ميشود 0                              اخطار نامه         ورقه رسمى متضمن اخطار را گويند. ( رك . اخطار)                               اخفاء  اشياء Recel             (جزا )جرمي كه بموجب آن مجرم با سوء نيت اشيائى را كه ديگرى ازطريق جنحه يا جنايت برآنهامسلط شده وبدست آورده پنهان كند فرق نمى كندكه پنهان كننده  عالمأ اين كاررا بكند يا قرائن بردانستن وجود داشته باشد0                             اخفاءمقصر         ( جزا)عناصر اين جرم عبارت است از:         ا لف- شخص قا نونأ دستگيرشده وياكسى باشد كه باتهام جنحه يا جنايت بدستور مقام صا لح امر به دستگيرى اوصادرشده ب- اخفاء شخص مزبور ازمرئى ومنظر و دسترس ماموران كشف جرم و يا تهيه وسائل فرار براى او.         ج- عهددر ارتكاب اخفاء يعني با علم بوضع شخص مزبور اورا فرار دهد يا مخفى كند( ماده 123- 124 قا نون جزا)                                       اخلاق         قواعدى كه در طول ادوارى از زندگى يك جامعه بسائقه فطرت و انديشه هاى گو ناگون آن جامعه بوجودآمده وافر اد آنهارا محترم شمرده وبيش وكم بمعرض اجراء در مى آورند و تخلف از آنها وجدات اكثريت جامعه رامتألم وناراحت كند مبناى آنها ترويج خوبى ها وكاهش بديها است و ممكن است قوانين موضوعه اصول آنها را مورد احترام قرار دهد بدون اينكه وارد جزئيات آنها شود 0         در يك كشوراگراموراخلاقى همه افراد آن كشور را دربرگيرد (يعنى اختصاص بناحيه معين يا جماعت معين نداشته باشد) آنها را اخلاق عمومى گويند. اصطلاح اخلاق در مقا بل حقوق وقواعد راجع به زندگى قضائى قرار مى گيرد.                   اخلاق حسنه         قواعدى است كه در زمان ومكان معين، توسط اكثريت يك اجتماع، رعايت آن لازم شمرده ميشوديا عمل بآنها نيكو تلقى ميشود وفاقدضما نت اجراء ميباشد .         ( بين ا خلاق باين معنى ومباحث علم اخلاق ازنسب ار بع عموم وخصوص من وجه وجود  دارد 0) مقررات اخلاقى هم بدون ضمانت اجراء نيست( ماده ششم آئين دادرسى مدنى و ماده 975 ق- م و ماده 52 قانون دفاتر اسناد رسمى)                             اخلاقي عمو مى         بمعنى اخلاق حسنه است( ماده 213 مكرر قانون مجازات عمومى)         رك. اخلاق- ا خلاق حسنه                             اخوه         ( فقه- مد ني)در باب ارث شا مل برادران و خواهران هردو مى باشد (ماده 929قا نون مد نى )                             آد اب         (فقه )به مستحبات و مكروهات گفته ميشود 0                             آداب و رسوم         دراصطلاحات حقوقى به يك سلسله مقررات كه در عرف و عادت متداول بوده و در قوانين نوشته ومدون منعكس نشد 0 باشد گفته ميشود اين اصطلاح كمتر استعمال ميشود و اصطلاح معمول در اين معنى (عرف و عادت)و( عرف) است.مدنى و ماده 975 ق- م و ماده 52 قانون دفاتر اسناد رسمى)                             ادارات اجتماعى         (حقوق عمومى)هر اداره كه جزء تشكيلات دولتى نباشد و در عين حال بر اى نظم و رفاه حال عامه درتمام ياقسمتىاز كشور تشكيل شده باشد( مانند شهرد اريها )عنو ان ا د اره ا جتما عى ر ا د ار د ( ماده 70 قا نون استخدام كشورى مصوب 1301 شمسى و ماده يك قانون مستمرىو حقوق اعضاء ادارات و دوائر مملكتى مصوب 16 جو ز اى 1 130 شمسى)                   ادار ات شوروى         هراداره اى كه ركن اساسى آن مجلس مشاوره اى است مانند اداره ولايتى مذكور درماده 116- 125 قا نون تشكيل ايا لات وولايات مصوب 1325 قمرى (موا دمصو به فروردين وارديبهشت و اسفند 1359 )                             ادارات ضبطيه         اداراتي كه بموجب قا نون تشكيل ايالات و ولايات مصوب 1325 قمري در بلوكات، كار نظميه را( درولايات )ا نجام ميداد ند و تشكيلات خاصى داشتند.                             ا د اره         (حقوق مدني )اداره كردن مال يا اموال يا دارائى . در همين معنى مى گويند:         مد يرتصفيه- مدير تر كه - مدير عا مل شر كت (حقوق عمومى ):         الف- شغل ر اجع باجراء يوميه خدمات عمومى طبق مقر ر ات ودستورات حكومت .          ب- مجوعه خدمات وموسسات حكومتى كه امورجارى كشورر ا عهده د ار مى باشند چنا نكه گويند: اداره كشور- دستگاه ادارى كشور.         ج- مجموعه خدمات وموسسات حكومتى كه صنفي از امورجاري كشوررا عهده دار مى باشند چنا نكه گويند اداره ثبت اسناد و املاك، اداره راه آهن دو لتى وغيره.                             اداره احصا ئيه وسجل احوال         اسم سا بق اداره آمار وثبت احوال است و منظور از احو ال تو لد- وفات- ازدواج و طلاق- بذل مدت ورجوع است 0                             ادار ه امو ال غير         در حقوق فرانسه قسمى ازشبه عقداست و آن عبارت است از ادارهء اموال ديگران بدون داشتن وكالت و          اذن . (ماده 306 ق 0 م اير ان)                             اداره امو ا ل معرفى         (امورحسبى) يعنى تصفيه تركه از قبيل تعيين ديون و تعهدات ميت و مطالبات و حقوق وى بر عهده ديگران و وصول طلب وپرداخت دين و رد و استرداد امانات و مانند اين امور.                             اداره بلديه         شهر دا ري را مى گفتند .ا صطلاح قديمى است ( قا نون بلديه 1325 قمرى كه است)                             اداره  تحقيق اوقاف         اداره اى است كه در وزارت معارف و اوقاف از عده اى اعضاء بمنظور تسويه اختلاف متولي و امين (يا متوليان و امناء) و ناظروخدمه و موظفين موقوفات درامور مر بوط بوقف ويا به منظوررسيدگى بعوائد و مخارج كليه موقوفات درحوزه خود و تحقيق و تميز املاك موقوفه از املاك شخصي و تشخيص اوقاف بلامتولىو اوقاف مجهول التوليه از معلوم-ا لتوليه وتشخيص خيانت متولى وگماشتن ناظرموقت و تحقيق در اسناد ونوشتجات راجع بوقف و تشخيص متولى و ناظر و موقوف عليهم ومصرف وتعيين آ نان بر حسب مفاد وقفنامه و اسناد ديگر و تشخيص استنكاف متولى از قبول نظارت اداره اوقاف و صدور قرار ممنوع المداخله بون او و هم چنين الغاءآن مطابق ماده 69 ببعد قانون اوقاف 1314 رسيدگى مى كند.                             اداره  تركه         رك. تر كه                             اداره ثبت         اداره عمومى كه ثبت امور معيني را در دفاتر رسى مخصوص بعهده دارد.                             اداره عمو مي         ( حقوق ا د ارى) اداره اى كه بامور عمومى رسيدگى كند 0 ذكر عمومى در دنبال اداره از قبيل ذكركلمه مدفون بدنبال عبارت "گنج مدفون " است.( رك . امور عمومى)                             اد اره قر اسورا نهـا         در حقوق ادارى صدر مشروطه (بجاى ژا ندا رمرى ا مر و ز) بامورحفظ وحراست راهها و شوارع بوده كار شهربا نى را در طرق و شوارع انجام ميدادند(ماده 353 قا نون تشكيل ايالات و ولايات- مصوب 1325 قمرى)                              اداره مدعى العمومي         رك 0 د ا دسر ا                   ادعاء         (فقه- دادرسي) اصطلاح قديمى است و مرادف دعوى است. رك. د عوى                             ادعاء جديد         (دادرسي مدني )ادعا ئي كه سا بقه طرح و رسيدگى در مرحله بدوى نداشته و در مرحله پژوهشى مطرح شود( ماده 508 ببعد آئين دادرسي مدني)                             ادعا نا مه         مرادف كيفرخواست است و آن امرى است معنوى (ما نند دادخواست) حاكى از تقاضاى كيفر از دادگاه جزا براى متهم از طرف دادستان 0 لذا ممكن است كتبى يا شفاهى باشد بنابراين ادعانامه ( با توجه بكلمه نامه) معنى كيفرخواست راكه در بالا ذكرشد نمى رسا ند. وتوصيف ادعا نامه به( كتبى) در ماده 59 آئين دادرسى كيفرى دور از رويه است.رك امرنامه 0ادله در لغت جمع دليل است و در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:                              
برچسب‌ها: الف, ترمینولوژی
[ 91/06/28 ] [ ] [ یحیی الیاسی ]

.: استفاده از مطالب اين وبلاگ صرفا با ذکر منبع مجاز است :.

آمار بازديد
♥♥♥ Yahya Elyasi♥♥♥

بازدیدکننده محترم
با سلام و ادب ضمن تشکر از بازدید شما
بدینوسیله از شما درخواست می شود هرگونه ایراد و مغایرت قانونی در مطالب این وبلاگ ملاحظه نموده اید با ثبت نظر در وبلاگ یا ارسال آن به رایانامه ما را مطلع بفرمائید و با آغوشی گشاده از ارسال مطالبتان استقبال می کنیم.اولین گام در راه آگاهى، درك جهل است. بیایید تا بیشترین ها را در مورد كوچك ترین ها بدانیم.
یحیی الیاسی
کارشناس ارشد حقوق خصوصی
امکانات وب


خريد بک لينک